روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٧ - ترجمه
خويش است هم به آنكه بيگانه است احسان كن.آنكه خويش است دو حق دارد:حقّ القربة و حقّ القرابة،و آن دگر حق دارد حقّ الجوار بملاصقة الدّيار.
ضحّاك گفت:يعنى غريب،أعمش و مفضّل خواندند:و الجار الجنب،بفتح الجيم و سكون النّون و هر دو لغت است،يقال:رجل جنب و جنب و جنب و أجنب و أجنبىّ اذا لم يكن قريبا،قال الأعشى:
أتيت حريثا زائرا عن جنابة
فكان حريث في عطائي جامدا
أى عن بعد و غربة.و جنب را براى آن خوانند كه از نماز و مسجد دور باشد، و نوف گفت:الجار الجنب،مراد همسايۀ كافر است.
وَ الصّٰاحِبِ بِالْجَنْبِ ،يعنى رفيق در سفر،اين قول عبد اللّه عبّاس است و سعيد جبير و عكرمه و قتاده.و رسول-عليه السّلام-گفت:
التمسوا الجار قبل شرى الدّار و الرّفيق قبل الطّريق. بعضى دگر گفتند:الصاحب بالجنب،همسايۀ ملاصق باشد كه سرايش به پهلوى سراى تو بود.بعضى دگر گفتند:آنكس كه ملازم تو باشد به پهلوى تو بنشيند،طمع دارد به خير تو.
عبد اللّه عبّاس گفت:من شرم دارم و از [١]مردى كه او سهبار پاى بر بساط من نهد و از من بر او اثرى نباشد.مهلّب گفت پسرانش را كه:چون مردى بامداد و شبانگاه خويشتن بر شما عرض كند [٢]بس باد او را از سؤال به اين قدر.و رسول -عليه السّلام-گفت:
انّ خير الاصحاب عند اللّه خيرهم لصاحبه و خير الجيران عند اللّه خيرهم لجاره، بهترين رفيقان به نزديك خداى آن بود كه رفيقش را به بود [٣].
و ابو هريره روايت كرد از رسول-عليه السّلام-كه گفت:مؤمن نباشد آنكه همسايه از شرّ او ايمن نبود،و هرآن كه او را در سراى بسته[بايد] [٤]داشتن كه ايمن نباشد از همسايه بر اهل و مالش همسايۀ او مؤمن نباشد.گفتند:يا رسول اللّه! حقّ همسايه بر همسايه چيست؟گفت:آنكه اگرت بخواند اجابت كنى،و اگر
[١] .آج،مر:دارم از.
[٢] .اساس:كنند،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٣] .آج،لب،فق،مر+و بهترين همسايگان به نزديك خداى آن بود كه صالح و متعبّد بود به صدق.
[٤] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.