روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٧ - ترجمه
مجاهد و نخعى گفتند:نصيب او بدهيد [١]از وفا و نصرت و معاونت و ديت آنچه برآن عهد كردهاى [٢]دون ميراث،و بر اين قول آيت منسوخ نباشد لقوله تعالى: يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ [٣]،و
لقول النّبيّ-عليه السّلام: اوفوا للحلفاء عقودهم التي عقدت أيمانكم، وفا كنيد [٤]با حليفانتان به آنچه برآن سوگند خورده باشى [٥].
و روز فتح مكه در خطبه گفت:آنچه در جاهليت كردهاى [٦]از عهد [٧]سوگند نگاه دارى [٨]كه اسلام آن را نيفزود الّا قوّت و زيادت،و ازآنپس سوگند مخورى [٩]و محالفت مكنيد [١٠]كه لا حلف فى الإسلام.
و عبد الرّحمن عوف [١١]روايت كرد كه رسول-عليه السّلام-گفت:به سوگند مطيّبان حاضر بودم و من كودك بودم با بعضى اعمام خود،و اختيار نكنم كه آن عهد شكافته شود [١٢]،به بدل آن مرا شتران سرخ موى سياه چشم باشد.
عبد اللّه عبّاس و ابن زيد گفتند:آيت در آنان آمد كه رسول-عليه السّلام-ميان ايشان برادرى داد روز مؤاخات از مهاجر و انصار،چون به مدينه آمد ايشان به آن برادرى ميراث گرفتندى،آنگه به آيت فرائض منسوخ شد..
سعيد بن المسيّب گفت:آيت در آنان آمد كه ايشان پسرى [١٣]خواندگان يافتندى [١٤]در جاهليّت،و از جملۀ ايشان زيد حارثه بود كه رسول-عليه السّلام-او را به پسرى برخواند،خداى تعالى فرمود كه ايشان را از وصيّتى نصيبى كنند،و ميراث خويشان را باشد.فذلك قوله: فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ ،يعنى من الوصيّة.
إِنَّ اللّٰهَ كٰانَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيداً ،كه خداى تعالى بر همه چيزى گواه است.و مورد اين كلمه تهديد و وعيد است تا مردمان خلل نكنند به آنچه واجب باشد در اين باب.
[١] .آج،لب،فق:بدهى/بدهيد.
[٢] .مر،تب:كردهايد.
[٣] .سورۀ مائده(٥)آيۀ ١.
[٤] .آج،لب،فق:كنى/كنيد.
[٥] .مر،تب:باشيد.
[٦] .مر:كردهايد.
[٧] .مر،تب+و.
[٨] .مر،تب:داريد.
[٩] .مر،تب:مخوريد،آج،لب،فق+و اگر خوريد.
[١٠] .آج،لب،فق:مكنى/مكنيد.
[١١] .تب:عبد الرّحمن بن عوف.
[١٢] .آج،لب،فق،مر،تب+و.
[١٣] .آج،لب،فق،مر،تب:پسر.
[١٤] .آج،لب،فق،مر:گرفتند،تب:گرفتندى.