روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٤ - ترجمه
بردگان و پرستاران حلال است شما را،و وجه اوّل اولىتر است براى آنكه عام است و شامل اين جمله را.
اهل كوفه و ابو جعفر خواندند: وَ أُحِلَّ لَكُمْ ،به ضمّ«الف» [١]و كسر«حا» على ما لم يسمّ فاعله بناء على قوله تعالى: حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ .و باقى قرّاء خواندند:«و أحلّ لكم»اسنادا الى اللّه تعالى،براى آنكه به ذكر خداى تعالى نزديك است،من قوله: كِتٰابَ اللّٰهِ عَلَيْكُمْ ،و أحلّ،يعنى و أحل اللّه،و خداى به حلال كرد،و بر قرائت اوّل به حلال كردند بر فعل مجهول،و معنى هم منسوب باشد و مضاف با خداى تعالى.
أَنْ تَبْتَغُوا ،«أن»مع الفعل در محلّ نصب است على أنّه بدل [٢]من قوله:«ما»و آن بدل اشتمالى [٣]باشد،و«ما»در محلّ نصب است على المفعول به بر قرائت آنكه أحلّ خواند،و بر قرائت آنكه احلّ خواند،محلّ هر دو رفع باشد،أعني«ما»و «ان».
و قوله: مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسٰافِحِينَ ،نصب هر دو بر حال است،و معنى احصان اين جا محتمل است دو وجه را:يكى آنكه متزوّجين عاقدين للنّكاح،عقد نكاحكننده،و ديگر:حافظين لفروجهم،و قول اوّل اولىتر است براى آنكه اين معنى خود مستفاد است،من قوله: غَيْرَ مُسٰافِحِينَ ،و«مسافح»زانى باشد،و سفاح زنا باشد من سفح الماء،أى صبّه،و اگرچه آنكه حلال كند هم سفح آب كند،و لكن به عرف شرع آن را نكاح خوانند و اين را سفاح.و دگر آنكه سفح پندارى ريختنى است بر سبيل افساد و تضييع،و بن كوه را سفح الجبل خوانند [٤]،براى آنكه مصبّ آب آنجا بود.
زجّاج گفت:مسافح و مسافحه آن دو زانى باشند كه با همهكس زنا كنند،و امّا آنكس كه او با يك شخص مخصوص كند او ذات خدن باشد،يعنى دوست گرفته،و بر هر دو وجه زنا بود.
[١] .اساس،مر:اوّل،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٢] .لب،فق:يدل.
[٣] .مر:اشتمال.
[٤] .مر:گويند.