روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٨ - ترجمه
باشند بر اطلاق،اگر دخول كرده باشند و اگر نه و فرزندزادگان-و إن نزلوا-در عموم اين شوند،و براى آن گفت: مِنْ أَصْلاٰبِكُمْ ،تا پسرى خوانده در او نيايد،كه خداى تعالى از اين بليغتر بفرمود رسول را در حقّ زن زيد حارثه-و او پسرخواندۀ رسول بود-چون زيد او را طلاق داد،حقتعالى گفت:او را به زنى كن تا شبهۀ آنان كه گمان مىبرند كه زن پسرخوانده را به زنى نشايد كردن و حكم پسرى خوانده در اين باب حكم فرزند صلب باشد زائل شود،و اگرچه بعد الدّخول باشد،في قوله تعالى: فَلَمّٰا قَضىٰ زَيْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاكَهٰا لِكَيْ لاٰ يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوٰاجِ أَدْعِيٰائِهِمْ إِذٰا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً [١].
عطا گفت:اين آيت آنگه آمد كه رسول-عليه السّلام-زن زيد [٢]حارثه را عقد بست،و منافقان طعن زدند.و«حلائل»جمع حليله باشد،و حليله زن مرد باشد،و در آنكه چرا او را حليله خوانند سه قول گفتند:يكى آنكه تحلّ له و يحلّ لها،براى آنكه بر يكديگر حلال باشند من الحلال.
و قولى دگر آنكه:تحلّ [٣]حيث يحلّ الرّجل،براى آنكه آنجا فرود آيد كه مرد فرود آيد من الحلول.
و قولى دگر آنكه:بند خود بر او گشايد من الحلّ،و مرد را كه شوهر او باشد حليل گويند،و قال الشّاعر [٤].
يدافع قوما على مخزهم [٥]
دفاع الحليلة عنها الحليلا
يدافعه [٦]نومها تارة
و يمكنه رجلها أن يشولا
وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ
،و آنكه جمع كنى [٧]از ميان دو خواهر،سواء اگر به عقد نكاح باشد و اگر به ملك اليمين،اگر بر دو خواهر عقد بندد از دو بيرون
[١] .سورۀ احزاب(٣٣)آيۀ ٣٧.
[٢] .اساس+را،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد.
[٣] .اساس+له،كه چون زائد مىنمود با توجّه به نسخه بدلها حذف شد.
[٤] .تب+شعر.
[٥] .آج،لب،فق:فخرهم،مر،تب:محوهم.
[٦] .اساس:يدافعها،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٧] .مر،تب:كنيد.