روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٥ - ترجمه
آنگه حقتعالى گفت:ملك آسمان و زمين خداى راست،و او بر همه چيز قادر است.و وجه اتّصال آيت به آيات مقدّم آن است كه:اين آيات كه رفت جمله در حقّ جهودان است و اقوال و احوال ايشان.و آنكه گفتند: إِنَّ اللّٰهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِيٰاءُ [١]...،حقتعالى به اين آيت رد كرد بر ايشان و گفت:آنكه مالك آسمان و زمين باشد و هرچه در وجود هست،ملك و ملك او باشد،و او بر همه چيز قادر باشد،چگونه گويند او را كه درويش است و ما توانگر. آنگه حقتعالى گفت:
اينهمه كه آمد بر اينان كه جهودان و كافرانند،از آن آمد كه ايشان انديشه نكردند و تأمّل [٢]كار نبستند كه در خلق آسمان و زمين و آمد شد شب و روز آياتى و علامتى [٣]و دلالاتى [٤]و عجايبى هست خداوندان عقلها را،فقال: إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ [٥]- الآية.
عطاء بن ابي رباح گفت:با عبد اللّه عمر در نزديك عائشه شدم.عبد اللّه عمر گفت:يا عائشه!خبر ده ما را [٦]-به عجبتر چيزى كه از[٢٨٥-ر]رسول-عليه السّلام- ديدى.گفت:كار او همه عجب بود،شبى از شبها نوبت من بود در بستر آمد و بخفت [٧]،هنوز پهلو آرام نگرفته [٨]بر زمين،برخاست و جامه در پوشيد و قربۀ آب نهاده بود،از آن وضو كرد و آب بسيار بريخت،آنگه در نماز ايستاد و در نماز چندان بگريست كه آب چشمش سينۀ او و پيش جامۀ او تر بكرد،آنگه بنشست و حمد و ثناى خداى مىكرد و مىگريست تا آب چشمش كنارش تر بكرد،آنگه سر بر زمين نهاد و چندان بگريست كه آب چشمش زمين تر بكرد،تا صبح بر آمد [٩]و بلال آمد و او را به نماز بامداد خواند.او را گريان يافت،گفت:اى رسول اللّه [١٠]!مىبگريى؟و خداى تعالى گناه تو بيامرزيد گذشته و ناآمده،گفت:
أ فلا اكون [١١]عبدا شكورا،
[١] .سورۀ آل عمران(٣)آيۀ ١٨١.
[٢] .لب،فق:تاصل.
[٣] .آج،لب،فق،مر:علاماتى.
[٤] .دب،آج،لب،فق:دلالتى.
[٥] .دب،آج،لب+و الأرض.
[٦] .دب:مرا.
[٧] .لب:نخفت.
[٨] .دب،آج،لب،فق+بود.
[٩] .همۀ نسخه بدلها+همچنين بود.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها بجز مر،تب+چرا.
[١١] .دب،آج،لب،فق،تب+للّه.