پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٨ - انكار معاد سبب انواع آلودگىهاست
شديد آنها همراه با خشونت و عنف، نه تنها خودش از كمك به مساكين خوددارى مىكند، بلكه ديگران را هم به اين كار ترغيب نمىنمايد، بلكه مانع خير ديگران نيز هست، چرا كه از عواقب سوء اعمال خويش نمىهراسد.
او ايمان به دادگاه عدل خدا و حساب و كتاب و پاداش و كيفر ندارد، او چيزى جز زندگى چند روزه دنيا و مواهب مادى آن نمىبيند و لذا به آن دل بسته و از غير آن بيگانه است.
جمله «ارَأَيْتَ» از ماده «رُؤيَتْ» ممكن است اشاره به مشاهده با چشم باشد، يا مشاهده با دل، به معناى علم و معرفت، و در هر صورت مىفرمايد: اگر منكران روز جزا را نمىشناسى آنها نشانههاى روشنى دارند كه يكى از آنها بىمهرى و بيرحمى درباره يتيمان و ديگر بىاعتنايى نسبت به حال محرومان است، با اين اعمال خلاف به خوبى مىتوانى آنها را بشناسى و به نبودن پايگاه ايمان به معاد در وجودشان پى برى.
مفسران شأن نزولهاى براى آيات فوق آوردهاند، از جمله اينكه گفتهاند: آيات درباره ابوسفيان نازل شده، او هر هفته دو شتر ذبح مىكرد (ولى فقط براى خود و كسانش بود) روزى يتيم گرسنهاى به سراغ او آمد و تقاضاى چيزى كرد، او با عصايش يتيم را به عقب راند (در اين هنگام آيات فوق نازل شد).
فخر رازى از «ماوردى» نقل كرده كه آيه درباره ابوجهل نازل شد، او وصى يتيمى بود، يتيم او در حالى كه عريان و برهنه بود نزد ابوجهل آمد و چيزى از اموال خودش را مطالبه كرد، او يتيم را با خشونت از خود راند، سران قريش به كودك يتيم مأيوس گفتند: از محمد بخواه تا براى تو نزد ابوجهل شفاعت كند و منظورشان استهزا و مسخره بود، كودك كه به اين نكته توجه نداشت نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمد و از آن حضرت تقاضاى شفاعت كرد، و عادت پيامبر اين بود كه هيچ نيازمندى را از در خانه خود محروم بر نمىگرداند، همراه كودك به سراغ ابوجهل آمد، ابوجهل (با نهايت تعجب) به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم خوشآمد گفت، و مال زيادى به يتيم داد، سران قريش او را بر اين كار سرزنش كردند، و گفتند نكند به محمّد علاقه پيدا كرده باشى؟! گفت نه به خدا سوگند، به او علاقهاى پيدا نكردهام ولى در طرف راست و چپ او حربههايى ديدم، و از آن ترسيدم كه اگر دعوتش را اجابت نكنم در درون جسم من فرو برد! [١] به هر حال دلالت آيه بر تأثير ايمان به معاد در اعمال آدمى كاملًا نمايان است.
[١]. تفسير فخررازى، جلد ٣٢، صفه ١١١، و روحالبيان، جلد ١٠، صفحه ٥٢٢.