ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٠ - سرزمين حجاز پيش از بعثت پيامبر اكرم ( ص )
آسمانى طنين انداز گشت : اى بندگان خدا ، بپرهيزيد از سپردن دختران زنده بزير خاك تيره ، خداوند براى زن همان ارزش را داده است كه براى مرد ، و هيچ مخلوقى حق زندگى و مرگ بر مخلوق ديگر ندارد و فقط خدا است كه مالك حيات و موت انسانها است .
نژاد عرب در زندگانى راهى بس شرمآور در پيش گرفته بودند . آنان با لبههاى شمشير يكديگر را نابود و با زبانهائى كه مانند تازيانههاى دوزخ بود ، همديگر را مى كوبيدند . لبان دختران را با لبهء شمشيرهاى هندى مى بوسيدند .
آغاز تصادم همان و بجان هم افتادن همان ، مناظرى دلخراش بوجود مى آمد - سوارانى سلحشور به افتخار و قهرمانى خود مى غريدند و مردانى متلاشى شده در خاك و خون مى غلطيدند ، كودكانى ناله كنان و پناه جويان در اضطراب ميان زندگى و مرگ . اين بود زندگى آن زندههاى بيخبر از حيات .
در اين هنگام ، صدائى در چادرهاى آنان كه مهيبتر از رعد و هولناكتر از باد طوفانى بود ، طنين انداخت و مى گفت : اين چه وحشيت و درندگى است كه براه انداختهايد چگونه بكشتار هم برخاستهايد در حالى كه همهء شما در برابر آفرينندهء آسمان و زمين برادر و برابريد . جنگ و كشتار عمل شيطانى است ، براى شما انسانها صلح و صفا شايسته است . شما نعمتهاى بهشتى را كه در رؤياهاى خود مى بينيد در همين صلح و صفا خواهيد يافت .
اين صدا ، صداى محمد ( ص ) بود نژاد عرب در چنان كبر و نخوتى فرو رفته بود كه در هيچ ملت و امتى ديده نشده است . عرب چنان تحقير و توهينى بر عجم ابراز ميكرد و چنان تعدى و غرور و اخلاق پليد به عجم نشان مى داد كه شرف و كرامت انسانى عجم را نابود مى ساخت . اين تحقير و توهين براى صاحب رسالت عظمى سخت گران بود كه با فرياد الهىاش آن خودپرستان غوطه ور در نخوت را با اين جملات بيدار