ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٢ - ٤ - شخصيت انسان در مسير ساخته شدن
اقليتها بفعليت برساند و در صفحات تاريخ خود ثبت نمايد . يكى از آن نهادهاى بسيار اصيل كه در انسان امروز يعنى در انسانهاى همهء تاريخ ديده مى شود ، عبارتست از بهتر زيستن و به فعليت رسيدن همهء استعدادهاى مثبت او كه تأمين كنندهء سعادت حقيقى او بوده باشد . اين نهاد آرمانى در انسان جز با سفسطه بازى و مغالطه كارى قابل انكار و ترديد نيست . با نظر به اين حقيقت ، بايد ديد كه كدامين زندگيست كه پاسخگوى واقعى اين نهاد ريشه دار ميباشد .
اين زندگى جز با « حيات معقول » قابل تصور نيست ، يعنى شخصيت انسانى در مسير ساخته شدن بطور حتم بايد از « حيات معقول » برخوردار شود ، زيرا تنها اتصاف حيات با « معقول بودن » كه در مباحث بعدى توضيح خواهيم داد ، مى تواند دستور مستمر به زندگى بدهد كه « به پيش » ، « به پيش » ، « به پيش » اين تنها عامل « معقول بودن » حيات است كه مى گويد : « مَلعُون من كانَ امسِه خَيراً مِن يَومِه وَمَغبُون مَن ساوى يَوماه » ( از پيشگاه و جاذبهء كمال برين مطرود است كسى كه ديروزش بهتر از امروزش باشد و كسى كه دو روزش مساوى بوده باشد ، زيان ديده است . ) < شعر > تازه مى گير و كهن را مى سپار كه هر امسالت فزون است از سه پار < / شعر > مولوى < شعر > بغداد همانست كه ديدى و شنيدى رو دلبر نو جوى چه در بند قديدى از ديگ جهان يك دو سه كفگير چو خوردى باقى همه ديگ آن مزه دارد كه چشيدى < / شعر > < شعر > تازه كن ايمان نه از گفت زبان اى هوا را تازه كرده در نهان تا هوا تازه است ايمان تازه نيست كاين هوا جز قفل آن دروازه نيست دفع علت كن چو علت خو شود هر حديث كهنه پيشت نو شود < / شعر > مولوى