ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٠ - رضايتها بطور طبيعى مانع از پيشرفت بسوى استقلال و آزادى شخصيت بوده است
و با ناچيزترين حركت هواى عفونى ، كاه بحركت درميآيد و در روى آن قطرات بول شروع بحركت مى نمايد ، رضايتى كه اين مگس از گردش با آن كاه روى آن چند قطره بول دارد ، رضايتى شبيه به خشنودى آن كشتيبان بسيار ماهر و استاد دارد كه كشتى بزرگى را در سطح اقيانوس پهناورى ميراند و رو به ساحل براى عاليترين خدمات زندگى انسانها پيروزمندانه پيش مى رود .
٢ - قورباغه هايى را تصور كنيد كه نزديك غروب آفتاب از بركهء محقر خود بيرون آمده چند قدمى در خشكى باين سو و آن سو مى گردند و در تاريكى شب بهمان بركهء محقر خود برميگردند و ناگهان عكس نقطههاى زرين را در سطح آب زلال آن بركه مى بينند ، با تعجب از يكديگر مى پرسند كه اين اشياء چيستند كه پس از رفتن ما از اين بركه ، آمده و جاى ما را اشغال كردهاند اينها بدون اجازهء ما وارد آشيانهء ما گشتهاند . ديگر قورباغهها هم سخن و پرخاش او را تصديق ميكنند و مى گويند : بيائيد دسته جمعى اين اشياء را از آشيانههاى خود برانيم ، همهء آنان خود را به بركه انداخته با دست و پاهاى كوچكشان بر آن نقطههاى زرين مى زنند از ضربههاى دست و پاى آنها موجهاى بسيار ناچيزى دگرگونيهائى در عكس آن نقطههاى زرين بوجود مى آورند . در نتيجه با احساس اين پيروزى چنان رضايت و خشنودى به آنها دست مى دهد كه براى يك انسان كه جهانى را بسازد . هيچ مى دانيد آن عكس نقطههاى زرين چه بوده است آن عكس كهكشان خط شيرى با آن همه اجرام و كرات و آفتابهاى سرسام آورش ميباشد . [١] ٣ - رضايت كودكان در جنگ و صلح با يكديگر كه - < شعر > بر خيالى صلحشان و جنگشان بر خيالى نامشان و ننگشان < / شعر > ٤ - رضايت آن دباغ به هواى دباغخانه كه وقتى وارد بازار عطرفروشان گشت ، از ناراحتى بر زمين افتاد و هر كسى درد و ناراحتى او را بگونه اى توصيف و معالجهء آنرا پيشنهاد ميكرد ، تا شخص هشيارى پرسيد كار اين شخص
[١] اين مثال از ايليا ابو ماضى شاعر معروف لبنانى است .