ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٨ - نسبيت شناختها
است كه ما را از ادعاى شناخت مطلق شرمسار نمايد ، اگر چه آن يك مجهول جزئىترين حركت در كارگاه هستى بوده باشد .
نتيجهء دوم - در آيهء شمارهء ٧ محدوديت علم آدمى را از راه تعلق روح به عالم امر گوشزد ميكند .
نتيجهء دوم - در آيهء شمارهء ٧ محدوديت علم آدمى را از راه تعلق روح به عالم امر گوشزد ميكند .
اين نكته را بايد در نظر بگيريم كه اين آيه نمى گويد كه : روح بهيچ وجه شناختنى نيست ، بلكه مى گويد : روح مربوط به عالم امر است كه در ما فوق عالم خلق در جريان است . دريافت يك حقيقت مربوط به عالم امر با وسايل و ابزار معمولى شناخت امكان پذير نيست ، اين دريافت به باز شدن بعد ديگرى از درك و مشاعر انسانى نيازمند است ، چنانكه دريافت حقيقت عدالت به باز شدن بعد مربوط به عدالت احتياج دارد ، زيرا :
< شعر > عقل باشى عقل را دانى كمال عشق گردى عشق را يابى جمال < / شعر > مولوى و با اين حال طبق آيهء مورد بحث ، علم آدمى در برابر واقعيات محدود و اندك است . آنانكه غوطه ور در نمايشهاى عالم خلقت مى باشند ، محدوديت و اندك بودن علمشان بىنياز از تذكر است و آنانكه با باز كردن بعد دريافت عالم امر به پيشرفتهائى نائل شدهاند ، باز توانائى وصول به شناخت نامحدود و مطلق را ندارند ، زيرا عالم امر بمنزلهء سطح باطنى دوم جهان خلق است كه خود در برابر عوالم بىشمار مانند خلق در برابر امر است .
نتيجهء سوم - موقع فرا رسيدن قيامت براى همگان نامعلوم است .
نتيجهء سوم - موقع فرا رسيدن قيامت براى همگان نامعلوم است .
نتيجهء تفاعل ذرات نطفهء مرد و زن ( اسپر و اوول ) نامعلوم است . تشخيص دقيق فردا و موقعيتى كه آدمى در فردا دارا خواهد گشت ، نامعلوم است . و تشخيص دقيق لحظهء عبور از پل زندگى به سوى مرگ نامعلوم است . آيا اين مجهولات در زندگى آدمى كه نزديكترين حقايق براى او است . موجب محدوديت شناخت در ديگر مسائل انسانى و جهانى نمى باشد ممكن است گفته شود : ما مى توانيم موقعيت زندگى خود را نه تنها فردا ، بلكه در آيندههاى دور نيز با محاسبات