ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٥ - نتيجهء دوم
نوع يكم - موضوعاتى است كه بشر قدرت شناخت ماهيت آنها را ندارد ، مانند ذات خداوندى ، حقيقت صفات او ، روز قيامت ، حقيقت ابديت و غير ذلك . و ايمان بشر به اين حقايق مستند به شناخت ذات و ماهيت آنها نيست ، بلكه مربوط دريافتهاى ديگريست كه وجود اين حقايق و ارتباط غير حسى با آنها را امكان پذير مى سازد ، مانند من و روح و آزادى روانى كه بشر در عين ارتباط و ايمان به آنها ، از شناخت حسى آنها قطعا محروم است .
نوع دوم - موضوعاتى هستند كه بشر قدرت شناخت تفصيلى آنها را دارا ميباشد ، ولى به علل طبيعى و موقعيتهاى ضرورى كه او را در بر گرفته است ، از رويارويى با آنها ناتوان است ، و آن موضوعات براى او غيب محسوب مى شود . اين گونه امور غيبى با آمادگى انسان به فراگيرى آنها ، مانند آمادگى پيامبران و رسولان بوسيلهء عنايات الهى قابل شناخت و درك مى باشند ، آيه اى كه در ( سورهء جن ٢٧ ) آمده است . ( آيهء شمارهء ٨ ) اين نوع غيبها را بيان ميكند كه خداوند در اختيار رسولان قرار مى دهد . بنا بر اين تقسيم ، آياتى كه علم غيب را از پيامبر اكرم نفى ميكند ، علم ذاتى و استقلالى است . يعنى پيامبر اكرم به خودى خود علم غيب ندارد . و اين نفى استقلال در علم غيب با اين كه پيامبر و ديگر انسانهاى رشد يافته مى توانند با عنايات خداوندى ، عالم به غيب شوند ، منافاتى ندارد .
نتيجهء دوم - تفسيرى كه در مقدمهء مبحث شناختهاى غيبى در بارهء غيب آورديم و گفتيم : غيب يك معناى عمومى است كه شامل هر گونه ناپديد بودن از ديدگاه مى شود ، با آيهء شمارهء ٢ و آيهء ١٠٢ از سورهء يوسف كاملا تأييد مى شود كه خداوند پس از بيان جريان داستان حضرت يوسف ( ع ) به پيامبر اكرم ( ص ) مى فرمايد : ( اينها خبرهاى غيبى هستند كه ما بتو وحى مى كنيم و تو در نزد آنان نبودى وقتى كه تصميم گرفتند و به مكر و حيله پرداختند ) و همچنين در آيهء شمارهء ٢ خداوند پس از بيان داستان پر ماجراى حضرت نوح به پيامبر