ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٢ - ترجمهء خطبهء سى و سوم
هر دو سؤال در تمام طول تاريخ طبيعى انسانها منفى است . بلكه با نظر به خواص ذاتى حيات طبيعى محض ، اصلا طرح چنين سئوالاتى غلط است ، زيرا سلطه بر ديگران و خود را هدف از جهان هستى تلقى كردن و ديگران را وسيله پنداشتن بزرگترين آرمان حيات طبيعى محض است . با اين فرض چطور امكان دارد ، كسى از سلطه گرى اگر چه بيك فرد دست بردارد حتى ممكن است جمله اى را كه أمير المؤمنين عليه السلام در ارزيابى زمامدارى فرموده است ، براى اكثريت قريب باتفاق مردم قابل تصور نباشد ، چه رسد باين كه آنرا تصديق كند و بپذيرد . مگر در امتداد تاريخ بشرى براى بدست آوردن قدرت درياهاى خون بجريان نيفتاده است مگر همهء اصول و ارزشهاى انسانى در راه قدرت - طلبى قدرت پرستان تار و مار نشده است مگر در و ديوار تاريخ پر از توجيه كشتارهاى دسته جمعى در راه بدست آوردن سلطه بر ديگران نيست حالا بايد ببينيم : معناى جملهء مورد تفسير چيست و چگونه مى توان اين معنا را تصور كرد أمير المؤمنين عليه السلام اين حقيقت را دريافته است كه پديدهء زمامدارى حتى در آن صورت كه زمامدار خود را مالك زندگى و مرگ مردم تلقى نكند ، نوعى احساس سلطه بر ديگران در شئون زندگى را در بر دارد كه زمامدار خود را با آن احساس برتر از ديگران مى بيند .
اين احساس برترى ناچار ديگران را زير دست و پيرو تصميم و ارادهء زمامدار قرار مى دهد . و چون اراده و تصميمهاى زمامداران اغلب مستند به درك و خواستههاى شخصى خود آنان مى باشد ، و حتى اصول و قوانينى كه براى تعيين خط مشى حكومت طرح شده است در برابر درك و خواستههاى شخصى متصدى حكومت انعطاف مى پذيرد و از نظر وى بىرنگ و شوخى تلقى مى شود ، لذا طبيعت زمامدارى همواره در معرض وارد كردن خسارت و اهانت بر حيات انسانها قرار مى گيرد .
اين گونه زمامدارى همان تبهكارى و عامل بدبختى انسانها است كه روح