ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٣ - ناتوانانى هستند كه احساس حقارت آنانرا در گوشه اى انداخته عوامل جبرى محدوديتها آنانرا در قالب كوچكى جاى داده ، چيزى براى كشيدن به رخ مردم ندارند جز اين كه خود را مردمانى قانع و پارسا جلوه بدهند
مى خورند حريفان و من نظاره كنم « پس چه بايد كرد هيچ ، بهتر اينست كه ما هم از سنگر قناعت و پارسانمائى تيراندازى را شروع كنيم ، زيرا براى اثبات » من هستم « ادعاهاى سر براه بودن و مزاحم كسى نبودن و آرايش بلباس زهد و پارسائى هم ، شنوندگانى دارد < شعر > ارى كلَّنا يبغى الحياة لنفسه حريصا عليها مستها ما بها صبّا فحبّ الجبان النّفس اورده التّقى و حبّ الشّجاع النّفس اورده الحربا < / شعر > ( مى بينم كه همهء ما حيات براى خود را مى خواهد ، همهء ما باين حيات حريص و واله و عاشقيم . خودخواهى انسان ترسو او را به گوشهء زهد و تقوى مى كشاند و خودخواهى انسان دلاور او را وارد ميدان كارزار مى سازد ) .
اين زهد و تقوى و قناعت پيشه گى كه مستند به خودخواهى است ، باضافهء اين كه منجر به خود باختن مى گردد ، جوشش در راه تحصيل قدرت براى « حيات معقول » را هم خنثى و معدوم مى نمايد . اين نوعى مبارزه با خويشتن است كه هيچ نتيجه اى جز شكست و نابودى ندارد .
٢٦ ، ٤٠ - و بقى رجال غضّ ابصارهم ذكر المرجع و اراق دموعهم خوف المحشر فهم بين شريد نادّ و خائف مقموع و ساكت مكعوم و داع مخلص و ثكلان موجع قد اخملتهم التّقيّة و شملتهم الذّلُ فهم فى بحر اجاج افواههم ضامرة و قلوبهم قرحة قد وعظوا حتّى ملَّوا و قهروا حتّى ذلَّوا و قتلوا حتّى قلَّوا ( گروهى ديگر مى ماند كه ياد سرنوشت نهانى ديدگان آنانرا از محرمات فرو بسته و بيم روز رستاخيز اشكهاى آنانرا سرازير مى نمايد . برخى از آنان [ از ميان جاهلان تبه كار ] رميده و مطرودند . برخى ديگر در حال ترس و