ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٢ - ناتوانانى هستند كه احساس حقارت آنانرا در گوشه اى انداخته عوامل جبرى محدوديتها آنانرا در قالب كوچكى جاى داده ، چيزى براى كشيدن به رخ مردم ندارند جز اين كه خود را مردمانى قانع و پارسا جلوه بدهند
با لطف الهى در بارهء ديگر بندگانش نداشته باشد . همان گونه كه خداوند مهربان پردهء ناموس بندگان را بگناه فاحش ندرد ، همان طور فريب خوردن بندگان ديگر را از خودآرائى رياكاران و حقه بازان نيز نمى خواهد ، لذا اگر چه « لطف حق با تو مداراها كند » ولى براى نگهدارى افراد جامعه از افتادن به دام اين عنكبوتهاى مگسگير « چون كه از حد بگذرد رسوا كند » .
٢١ ، ٢٥ - و منهم من ابعده عن طلب الملك ضؤلة نفسه و انقطاع سببه فقصرته الحال على حاله فتحلَّى باسم القناعة و تزيّن بلباس اهل الزّهادة و ليس من ذلك فى مراح و لا مغدى ( گروهى از اين مردم ، احساس حقارت در شخصيت ، او را از سلطه جوئى دور مى سازد و نداشتن وسيله مانع از خودنمائى و جاه طلبى او مى گردد .
[ و بطور جبر ] او را بحال خود محدود مى نمايد و در نتيجه با نام قناعت خود را مى آرايد و با لباس پارسايان خود را زينت مى بخشد ، در حالى كه اين ناتوان هرگز نه در شبى و نه در روزى شايستهء قناعت و پارسائى نيست ) .
ناتوانانى هستند كه احساس حقارت آنانرا در گوشه اى انداخته عوامل جبرى محدوديتها آنانرا در قالب كوچكى جاى داده ، چيزى براى كشيدن به رخ مردم ندارند جز اين كه خود را مردمانى قانع و پارسا جلوه بدهند اگر استخرى بود شناگر خوبى بودند و اگر از عهدهء منتفى ساختن احساس حقارت برمى آمدند ، قدرتمندان زورگوئى بودند ، اگر مى دانى براى آنان باز مى شد ، تاخت و تاز كنندگان ماهرى بودند . اگر توانائى مبارزه و پيروزى بر عوامل جبرى محدويتها را داشتند ، خواستههاى نامحدود حيوانى خود را بر مردم تحميل مى كردند .
آنان همواره تلاطمى در درون و طوفانى زير جمجمه دارند كه چرا « كه