ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٠ - خود را مى فروشند و عظمتهاى ابديت را از دست مى دهند ، تا چند صباحى در دنيا خوش باشند
كه آن نمودها و روابط را در تنظيم و رشد شخصيت مورد استفاده قرار مى داد ، لذا انسان پس از فروختن عقل مانند كاهى ناچيز است كه در روى امواج درهم و برهم و ناپايدار خيالات ، نمى داند از كجا حركت ميكند و براى چه حركت ميكند و حركتش در كجا پايان خواهد يافت . خود فروشى يعنى هوش و فهم عالى را از كار انداختن و ذهن را تحت تأثير ضربههاى تند عوامل برونى و درونى قرار دادن . يعنى ديدن دود و احساس حرارت و حتى مشاهدهء شعلهء آتش كافى نيست كه او را از سوختن باز بدارد بلكه بايد آتش نه بر لباسش بلكه بر اعضايش بيفتد تا اين جان سوختهء خود فروخته را بخود بياورد .
خود فروشى يعنى وجدان آگاه را كه قطبنماى كشتى وجود انسانى است شكستن و از بين بردن . پس از شكستن اين قطبنماى الهى ، وجود اين خود - فروخته ، كشتى بىراهنمائى است كه مقصدش اشباع تمايلات اقوياء و زورگويان و بدنهء آن مقتضيات جبرى محيط است . خود فروشى يعنى قلب آن جايگاه تجلى ربانى را از كار انداختن و به آرزوهاى غير قابل تحقق سرگرم شدن و دل را در گرو بتهاى جاندار و بيجان قرار دادن . نتيجهء اين سوداگرى رذل را أمير المؤمنين عليه السلام در جملهء مورد تفسير با اين عبارت توضيح مى دهد كه اين خودفروشان عظمتهائى را كه خداوند در ابديت براى آنان آماده كرده است در برابر شئون پست دنيا از دست مى دهند .
١٤ ، ٢٠ - و منهم من يطلب الدّنيا بعمل الأخرة و لا يطلب الآخرة بعمل الدّنيا ، قد طامن من شخصه و قارب من خطوه و شمّر من ثوبه و زخرف من نفسه للأمانة و اتّخذ ستر اللَّه ذريعة الى المعصية ( گروهى بوسيلهء عمل آخرت دنيا را طلب ميكند و آخرت را بوسيلهء عمل دنيا نمى جويد ، شخصيتش را پايين مى گيرد و گامهايش را كوچك برميدارد و دامن جامه اش را كوتاه ميكند و خود را به امانتدارى مى آرايد و پرده پوشى