ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٥ - واقعيات حيات را مى دانيم ولى سودى از آنها نمى بريم و بر جهل خود رضايت داده و در صدد بر طرف كردن آن بر نمى آئيم
قابل پذيرش ساخت ٢ - علم به يك واقعيت بدون تعهد در بارهء آن ، مانند چشم پوشانيدن از خورشيد و ناديده گرفتن آنست در عين حال كه احساس احتياج به آن در مغز آدمى از بديهىترين احساسها است . بنا بر اين ، فرض علم بيك واقعيت و عدم تعهد در بارهء آن ، موجب بروز دو موج متضاد در درون مى گردد و براى بدست آوردن رفاه و سرخوشى هر دو موج متضاد را خاموش مى سازد و رضايت به نادانى مى دهد ٣ - در آن صورت كه نادانى به حالت جهل مركب مى رسد ، چنان جمود و صلابت و سختى در مغز جاهل بوجود مى آيد كه هيچ منطق و سخن نافذى قدرت عبور به آن مغز را ندارد .
( ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ) [١] ( چنين دلها مانند سنگها يا قسىتر و غير قابل انعطافتر مى گردند .
( قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً ) [٢] ( بآنان بگو بشما خبر بدهيم در بارهء كسانى كه كارهاى آنان زيانبار گشت . آنان كسانى هستند كه سعى و كوششان در اين زندگانى دنيا تباه شده و آنان چنين مى پندارند كه كار نيكو انجام مى دهند ) اين بيمارى از آن بيماريهاى علاجناپذير است كه هيچ راهى براى مداواى آن وجود ندارد .
< شعر > لكلّ داء دواء يستطبّ به الَّا الجهالة اعيت من يداويها < / شعر > براى هر دردى دوائى است كه با آن دوا طبابت و معالجه مى شود مگر جهل ( جهل مركب ) كه معالجه كننده اش را عاجز ساخته است .
[١] البقرة آيهء ٧٤ .
[٢] الكهف آيهء ١٠٤ .