ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٨ - ٩ - اقتصاد در حيات معقول
است آرى ، اگر « حب ذات » همانست كه آنرا مى شناسيم ، اين حب ذات در قلمرو « حيات طبيعى محض » مالكيت مطلق همهء « جز من » را قانونى لا يزال مى شناسد و مى گويد كه اعتراض در بارهء آن ناشى از بيمارى ضعف و ناتوانى است .
خوب ، چنين مالكيتى كه امكان پذير نيست ، پس چه بايد كرد هر كارى را كه پيشتازان در بارهء اين بيمارى هولناك انجام بدهند ، او چنين تصور خواهد كرد كه موجوديت او را قيچى كردند و غريزهء « حب ذات » او را نقض نموده و آنرا شكستند . تازه در درونش خواهد گفت : ببين بدبختى ما تا بكجا رسيده است كه پيشتازان مى گويند : شما در زندگانى احتياج به قيم داريد معنايش اينست كه ما يا ديوانهايم يا صغير نابالغ .
پاسخ اين من بازان را با يك جمله مى توان گفت كه از ديدگاه قوانين رسمى شما نه ديوانهايد و نه صغير ، بلكه شما در عين حال كه با رشد جسمانى و طبيعى نتوانستهايد از آن قلعهء پولادين « حب ذات » بيرون آمده در حيات حقيقى كه « حيات معقول » است حركت كنيد . شما توسعهء آن قلعهء پولادين را رشد و كمال پنداشته و گمان كردهايد : اين ذات بينهايتگراى را مى توانيد با امتيازات و خوشىهاى « حيات طبيعى محض » اشباع نمائيد . نمى دانيد كه اشباع اين حس در ميدان زندگى طبيعى تا احساس لزوم مالكيت مطلق بر همه چيز و بر همه كس پيش مى رود و خود نيز قربانى همين احساس كه در ديگران نيز وجود دارد ، خواهند گشت . پس « حيات طبيعى محض » با نظر بمسئلهء مهار نشدن احساس مالكيت ، به لزوم قيمى كه ممكن است قيمومت در خود حيات را هم برداشته باشد ، اعتراف ميكند . اين كه مى گوئيم ممكن است قيم انسان در بارهء مالكيت ، قيم حيات او نيز باشد ، بجهت اينست كه قيمها نيز اشخاصى هستند كه در « حيات طبيعى محض » غوطه ورند و آنان آشنائى نزديك با انواع حيات انسانى ندارند .
كوشش آنان اگر با هدفگيرى منطقى زندگى جارى انسانها بوده باشد ، فقط مى تواند در رفع مزاحمت انسانها با يكديگر نتيجه بدهد . تاريخ حيات طبيعى