ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٧ - ٢ - عنصر دوم ١٧١ حيات معقول ١٨٧ تصفيهء حساب انسان در حال حركت با نيروها و فعاليتهاى جبر مشروط و شبه جبرى زندگى طبيعى است
روابط خود با طبيعت و همنوعش امواج جبر و شبه جبرى را مى شكافد و پيش مى رود و هيچ توقفى را بذهن خود راه نمى دهد . ممكن است بگوئيد : اين شكافتن امواج جبر و پيشرفت دائمى خود نيز معلول جبرى نيروها و استعدادهاى انسانى است كه بر طبيعت حاكميت پيدا ميكند و روابط خود را با هر دو قلمرو طبيعت و انسان تنظيم مى نمايد . مى گوئيم : بسيار خوب . همهء ما در اين مسئله مشتركيم و مى پذيريم كه انسان موجوديست كه بوسيله قدرتهايى كه دارد مى تواند در برابر عوامل جبرى مقاومت نشان داده و آنها را به سود « حيات طبيعى » خود توجيه نمايد و اين حقيقتى است كه هيچ عاقلى نمى تواند آنرا انكار نمايد .
پس همهء ما قبول داريم كه اتهام انسان باين كه او در برابر عوامل جبرى جانداريست دست بسته ، كاملا خلاف واقع و پستترين اهانت و تحقيريست كه بانسان وارد مى شود . و هيچ جاى ترديد نيست كه وقتى كه عوامل حركت و پيشرفت و ضرورت آن براى انسان درك و كشف مى شود ، خود اين درك و كشف مانند يكى از همان نيروهاى طبيعى كه انسان دارد ، دست به فعاليت مى زند و مانند يك عامل جبرى او را بسوى پيشرفت تحريك مى نمايد . سرتاسر تاريخ ما گوياى فعاليت همين درك و فهم و پذيرشها است كه موجب دگرگونىهاى حيات ما ميباشد . اكنون مسئله اينست كه آيا بشر با تقويت و گسترش استعدادهاى مثبت خود در ميان عوامل جبرهاى مشروط [١] و شبه جبرى كه مسلما مقدمهء « حيات معقول » است با تقويت درك و پذيرش ضرورت تكاپو براى شكافتن امواج جبرهاى مشروط ، نمى تواند حركت كند بشر تحمل چنين حركتى را ندارد بلى قطعا اين تحمل را دارد ، اگر امثال اين گونه تلقينها بگذارد . حالا مى رسيم به آزادى و اختيار ، در تعريف اختيار كه مرحلهء والاى آزاديست چنين گفتيم كه
[١] مقصود از جبر مشروط اينست كه با نظر به قدرت شگفتانگيز انسانى ، هيچ يك از عوامل و پديدههاى طبيعت داراى آن جبر مطلق نيست كه فوق قدرت مجموع بشرى تلقى شود و با يك عبارت معمولى : « مشكلى نيست كه آسان نشود » .