ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٧ - حيات معقول و راسيوناليسم
بعضى متفكران انجام شده و تا حدودى مطالب سودمندى نيز در اين باره عرضه كردهاند ، ولى اين متفكران معمولا از اين مسئله غفلت مى ورزند كه هيچ يك از انواع فعاليتهاى عقل نظرى كه به مرحله اى و يقينىتر ، از عمل رياضى نمى رسند ، هرگز متعهد راهنمائى « انسان چه مى خواهد » نمى باشد ، بلكه اين شخصيت آدمى است كه مى گويد : « او چه مى خواهد و براى چه هدفى مى خواهد » و آيا اين خواستهها به صلاح همه جانبهء او است يا نه و آنگهى با نظر به دگرگونىها و تحولات دائمى كه دامنگير موجوديت انسانى است ، محال است كه يك عده اصول و قواعد عقلى متكى به واقعيات ، چنان ثبات و دوامى داشته باشند كه جواب هر گونه دگرگونىها و تغييرات را بدهند . به اضافهء اين كه عقل نظرى محض هرگز قدرت پاسخگوئى نهائى به سئوالاتى كه خود بر مى انگيزد ، ندارد و بقول بعضى از حكماء : « آن اندازه كه عقل نظرى محض گرد و خاك سئوالات را در برابر ديدگان ما بهوا ميباشد ، آن اندازه خود را موظف به پاشيدن آب با حل كردن آن سئوالات نمى بيند . عقل نظرى با سرعت و چالاكى براى تفسير واقعيات برميخيزد و هر اندازه كه سئوالات تحليلى و تركيبى بيشترى در بارهء آن واقعيت سر مى كشد ، پاى عقل نظرى محض سستتر مى گردد :
< شعر > عقل سر تيز است ليكن پاى سست ز ان كه دل ويران شده ست و تن درست < / شعر > مثلا اين مسئله را از عقل نظرى مى پرسيم كه چرا ما از تماشاى منظرهء زيبا لذت مى بريم عقل مى گويد : بدانجهت كه پهلوى هم قرار گرفتن درختان آن منظره با آن ارتفاع و رنگهاى مخصوص كه چشمه سارى از ميان آنها عبور ميكند و ضمنا نور مهتاب بر آن مى تابد لذت بخش است . خوب ، اين يك توصيف است كه عقل در بارهء منظرهء زيبا براى ما بيان ميكند . مسئله اينست كه چرا از آن وضع مفروض لذت مى بريم عقل جواب مى دهد كه خاصيت آن اشكال و رنگها با محتويات مغزى و روانى ما تناسب دارند . بسيار خوب ، اكنون اين سؤال مطرح است كه معناى تناسب خاص ميان واحدها و مجموعهء آن منظرهء