ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٧ - ٣ - مسير هدفهاى تكاملى عقلانى
نكرد يا نتوانست چنين كارى را انجام بدهد ، شروع به سائيدن خويشتن مى نمايد ، زيرا فرض اينست كه اين آسياب هرگز از حركت باز نمى ماند .
بلى ، يك فرض ديگر هم قابل تصور است و آن اينست كه گردانندگان اجتماع و مربيان و رهبران فكرى و شخصيتهاى چشمگيرى كه مى توانند جاذبيتهائى را در اجتماع بوجود بياورند ، براى مردم معمولى و آنان كه فقط جريان روز سرنوشت آنان را تعيين ميكند ، موادى را براى آسياب آزادى تهيه كنند كه مردم بخيال مواد اختيار از آنها بهره بردارى نمايند و آن گاه كه كه بخود آيند : گفتهء لرمانتوف را زمزمه كنند : « با ديدگان فرو بسته لب برجام زندگى نهاده اشك سوزان بر كنارهء زرين آن فرو مى ريزيم ، اما روزى مى رسد كه دست مرگ نقاب از ديدگانمان برميدارد و هر آنچه را كه در زندگى مورد علاقهء ما بود ، از ما مى گيرد ، فقط آن وقت مى فهميم كه جام زندگى از اول خالى بوده و ما از روز نخست از اين جام جز بادهء خيال ننوشيدهايم . » [ زيباترين شاهكار - هاى شعر جهان ص ٢٩٣ ] اگر آسياب آزادى انسانها منطقى حركت ميكرد و بجهت آرد كردن مواد عالى ، محصول اشباع كنندهء « حيات معقول » را با جان خود در مى آميخت ، هرگز چنين ناله اى را سر نمى داد :
< شعر > دنيا چو حبابست و لكن چه حباب نه بر سر آب بلكه بر روى سراب آنهم چه سرابى كه ببينند بخواب آن خواب چه خواب خواب بدمست خراب < / شعر > ٣ - مسير هدفهاى تكاملى عقلانى - اين مسئلهء شگفت انگيز را درست مورد دقت قرار بدهيم كه علت چيست كه براى بيان جريان تكاملى جهان و پديدهء زيست جانداران مطالبى گفته مى شود كه حد اقل مى توانند توصيفى قابل تصور در بارهء جريان تكاملى بوده باشند ، ولى وقتى بانسان مى رسيم و مى خواهيم براى تاريخ وى سير تكاملى عقلانى را اثبات كنيم ، مقدارى حماسه سرائى مى كنيم و مقدارى به صنايع چشمگيرى كه اكثر ريشههاى اصلى آنها مربوط به بارقه هاى