ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٣ - رضايتها بطور طبيعى مانع از پيشرفت بسوى استقلال و آزادى شخصيت بوده است
شدهاند كه با ناتوانان باشند و بر دلهاى آنان مهر سقوط زده شده است ، آنان نمى فهمند و كسانى كه با آن پيامبر ايمان آوردهاند با اموال و نفوس خود جهاد كردند و خيرات نصيب آنان گشته و آنان هستند كه رستگارانند ) در اين آيات شريفه مبناى رضايت آنان را زندگى با مال و ثروت و قدرت معرفى كرده و اعلام مى دارد كه آنان براى آماده كردن زمينهء رضايت به « حيات طبيعى محض » از جهاد و تلاش در بدست آوردن خيرات ( حيات معقول ) اعراض ميكنند و بقول مولوى : « من نخواهم چشم زودم كور كن » چنانكه ملاحظه مى شود ، رضايت - پرستان دلهاى خود را مهر و موم نموده و براى حفظ « حيات طبيعى » خود فهم و درك را از دست مى دهند .
٣ - ( إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَرَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَاطْمَأَنُّوا بِها وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ . أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ ) [١] ( آنانكه اميدى به ديدار ما ندارند و به زندگى دنيوى « حيات طبيعى محض » رضايت داده و بهمين حيات دل خود را آرام ساختهاند و آنانكه از آيات ما غفلت مى ورزند . جايگاه نهائى آنان بجهت آنچه كه بخود اندوختهاند ، آتش است ) . در اين آيه خوب دقت كنيد كه رضايت به « حيات طبيعى محض و اطمينان به آن و غفلت از آيات الهى را در يكجا متذكر شده است . با نظر به اين نكته ، خواه رابطه ميان اين امور رابطه عليت باشد و خواه با يكديگر همزمان باشند و يا فقط در آيهء شريفه پهلوى هم قرار گرفته باشند ، با قرينهء عقلى مى توان رابطهء آنها را با يكديگر در اعراض از » حيات طيبه « و » حيات مستند به دليل روشن « كه همان » حيات معقول « است ، پيدا كرد . بنا بر اين مى توان گفت : اميد نداشتن به ديدار خداوندى و رضايت به » حيات طبيعى محض « و » غفلت از آيات الهى همه و همه ضد « حيات معقول » است كه طبيعت واقعى انسان در جستجوى آن
[١] يونس آيه ٧ و ٨ .