ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٨ - ٢ - عامل برونى
روانى و قدرت بر تفسير جدى حيات در مرحلهء عالى انسانى مى باشند . اگر بخواهيم مسئلهء گرايش و رضايت به « زندگى طبيعى محض » را كه متاسفانه اكثريت چشمگير مردم طرفدار آن هستند ، تحليل نمائيم . باين نتيجه مى رسيم كه انسان رشد يافته و برخوردار از « حيات معقول » نه از نظر بيولوژى با غوطه وران در « زندگى طبيعى محض » تفاوت دارند و نه از نظر فيزيولوژى و اصول اساسى پسيكولوژى . هر دو گروه انسانند چنانكه نرون و سقراط از يك تعريف براى انسان برخوردارند . اين اشتراك در تعريف كه فقط بازگو كنندهء « طبيعت ابتدائى انسان آن چنانكه هست » مى باشد ، موجب شده است كه « طبيعت انسان آن چنانكه بايد » از نظرها دور شود ، بلكه حتى گاهى بعنوان اخلاق بيرنگ براى تحقق بخشيدن به تحكيم « طبيعت ابتدائى انسان آن چنانكه هست » استخدام شود هنگامى كه انسان با اين تعريف وارد قلمرو زندگى اجتماعى مى گردد ، اگر همهء استعدادها و امتيازات وجودى او هم از حالت بالقوه بودن به حالت بالفعل بودن برسد با قيد ارتباط با ديگر افراد اجتماع شكل مى گيرد ، زيرا طبيعت زندگى اجتماعى نمى گذارد كه استعداد فردى در خلا محض شكوفا شود ، ولى در عين حال انسان از تفكر در اين كه اين استعداد از مختصات فردى من بوده است ، هرگز بكلى صرفنظر نمى كند ، با اين كه زندگى اجتماعى را بعنوان يك ضرورت مورد رضايت تلقى مى نمايد . از اين تحليل بيك نتيجهء بسيار قابل توجه مى رسيم و آن اينست كه اين زندگى اجتماعى بوسيلهء گردانندگانش است كه معمولا سرنوشت انسانها را با نظر به يكى از دو قسم « زندگى طبيعى محض » و « حيات معقول » در اختيار دارد .
و ما مى دانيم كه تلاشهاى مستمر زندگى اجتماعى و گردانندگانش در تاريخ بشرى معمولا در راه تحقق بخشيدن به خود زندگى اجتماعى بوده است نه در راه ساختن انسانها براى ورود به « حيات معقول » كه بايد بهر شكل كه ممكن است بر هشيارىها و تعقل و وجدان آزاد انسانها بيفزايند . متفكرانى