ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٧ - اين هم يك عامل تباه كنندهء ١٧١ حيات معقول ١٨٧ اجتماع ، كه نيكوكارش بدكار شمرده مى شود و ستمكار بر ستمگرى خود ميفزايد
ستم و ستمكارى ضد حيات فردى و اجتماعى است آرى ، اين حقيقت را هم بخوبى مى دانيم ، بسيار خوب حالا كه همهء اينها را مى دانيم ، پس آنچه را كه نمى دانيم ، چيست آنچه را كه نمى دانيم معناى « حيات معقول » است ، يا اگر روشنائىهائى را هم از آن مى دانيم ، همه واقعيت اين نور روشنائىبخش همهء عقول و دلهاى بنى نوع بشر را نمى دانيم . اگر با اين نور روشنائى بخش همهء عقول و دلهاى بنى نوع بشر هم آشنائى داشته باشيم ، قدرت رهائى از چنگال خود طبيعى را بدست نمى آوريم . ما انسانها مانند غوره نيستيم كه هيچ چيزى در بارهء انگور و امتياز آن ندانيم ، ما مانند انگور هم نيستيم كه از تبدل آن در بدن آدمى به بارقههاى سازندهء مادى و معنوى هيچ اطلاعى نداشته باشيم ، زيرا ما پيامبران را مى شناسيم و از رفتار و طرز تفكرات و گفتارهاى اوصيا و اولياء اللَّه و رشد يافتگان آن اندازه اطلاع داريم كه آمادهء حركت به طرف رشد و تكاپو بسوى كمال شويم . بنا بر اين ، مسئلهء ما انسانها همانست كه در تحصيل قدرت براى رهائى از چنگال خود طبيعى قدمى برنمى داريم ، در صورتى كه قدرت براى تحصيل چنين قدرت با پيشرفت دانشهاى انسان و وجود كتاب آسمانى در ميان ما و بوسيلهء عقل و وجدان براى ما در كميتها و كيفيتهاى مختلف وجود دارد .