ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢ - نتيجهء سوم - آيهء شمارهء دوم ، هدايت را در هدايت خداوندى منحصر مى نمايد
نخواهد كرد و اگر بخواهيم با همين شناختها تكليف معرتفى خود را با جهانى كه در آن زندگى مى كنيم ، تصفيه نمائيم ، آخرين منزلگه ما جز قهوه خانهء نيهيليستى ، جاى ديگرى نخواهد بود و نتيجهء فعاليتهاى عضلانى ما اگر از گروه ناتوانان باشيم در راه اشباع خودخواهىهاى قدرت پرستان مستهلك خواهد گشت و اگر از گروه قدرتمندان قدرت پرست و خودخواه باشيم ديگران را وسيلهء اشباع خودكامگىهاى خود قرار خواهيم داد . معطل نشويد ، زيرا هيچ راه سومى وجود ندارد .
نتيجهء سوم - آيهء شمارهء دوم ، هدايت را در هدايت خداوندى منحصر مى نمايد .
دليل اين مطلب با نظر به اين كه هيچ انسانى بدون گام گذاشتن به صحنهء « حيات معقول » نمى تواند از روشنائى رضايت بخش و از يك فلسفهء عالى براى زندگى در اين دنيا بهره مند بوده باشد ، كاملا واضح و روشن است .
آيا مى خواهيد از هدايت و راهنمائى حواس طبيعى به روشنائى « حيات معقول » برسيد اين يك توقع نامعقول است ، زيرا حواس نه تنها « حيات معقول » را نمى بيند ، بلكه اصلا قضيه اى را نمى سازد ، تا چه رسد به تشخيص « بايد » و « نبايد » « شايد » و « نشايد » . آيا مى خواهيد با عقل نظرى محض كه همواره در استخدام من تثبيت شده است ، رو به « حيات معقول » رهسپار شويد اين هم امكان ناپذير است ، زيرا - < شعر > از رهبرى عقل بجائى نرسيديم پيچيده تر از راه بود راهبر ما عقل سرتيز است لكن پاى سست ز ان كه دل ويران شد است و تن درست < / شعر > آيا مى خواهيد از راهنمائى اصول و قوانين و آدابى كه در ميان جامعه تثبيت شده است ، برخوردار شده و طعم « حيات معقول » را بچشيد اين هم صحيح نيست ، زيرا اولا طعم حيات چيزى نيست كه با گفتار و عقايد و كردار ديگران قابل چشيدن باشد ، زيرا توصيف و تقليد در يك حقيقت ، نمى تواند آن حقيقت را بعنوان جزئى از موجوديت آدمى در آورد . تقليد