الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٥٧ - نقد مصنف بر اخفش
اخفش ميتواند در مقام دفاع برآمده و از هردو اشكال مذكور جواب دهد كه كلمه « ما » در مثال: لا سيّما زيد (برفع زيد) اسم موصولى است كه:
اوّلا: عائدش واجب الحذف بوده فلذا هيچگاه در كلام ذكر نميشود.
و ثانيا: صله آن هميشه جمله اسميّه مىباشد و بدين ترتيب براى « اىّ » نظير و همانند وجود داشته و استبعاد ياد شده دفع مىگردد.
سپس مصنّف گويد:
قسم ديگرى را اخفش باقسام گذشته افزوده و آن اينستكه « اىّ » نكره موصوفه مىباشد.
مانند: مررت باىّ معجب لك (گذشتم بكسيكه بعجب آورنده تو مىباشد).
چنانچه بجاى « اىّ » كلمه « من » را گذاشته و مىگويند: مررت بمن معجب لك.
نقد مصنّف بر اخفش
مصنّف گويد:
اينقسمى را كه اخفش افزوده (نكره موصوفه) مسموع از اهل لسان نيست و اساسا كلمه « اىّ » در هيچ موردى بدون مضاف اليه استعمال نميشود مگر در دو جا:
١- در مقام نداء مانند: يا ايّها الرّجل.
٢- در مورد حكايت چنانچه وقتى گفته شود:
جائنى رجل (مردى نزد من آمد).
اهل لسان مىگويند: اىّ يا هذا (اى شخص كدام مرد نزد تو آمد).
يا اگر گفته شود: جائنى رجلان.
بدنبالش مىگويند: ايّان.
و در صورتيكه گفته شود: جائنى رجال.
اهل محاوره در مقام حكايت مىگويند: ايّون.
و چنانچه ملاحظه مىشود كلمه « اىّ » و « ايّان » و « ايّون » در مقام حكايت فاعل