الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣١٠ - كلام در اطراف مضاف اليه«اذ»
يعنى: براى ميّة است آثار و نشانههاى خانه در حاليكه بوحشت اندازه بوده و اين صفت دارد كه ظاهر ميشود گويا روكشهاى غلاف شمشير است كه به طلا منقّش شده باشند.
شاهد در « طلل » است كه با نكره بودن ذوالحال واقع شده و « موحشا » حال از آن مىباشد و چون ذوالحال مؤخّر است تنكير آن مانع نيست.
و همچنين اسم عين بودن « اخوان » مانع نيست از اينكه « دون » را ظرف براى حال از آن قرار دهيم زيرا « دون » ظرف مكان است نه زمان تا ظرف بودنش از حال ممكن نباشد.
و مشاراليه « ذاك » معناى تجاور است كه از كلام استفاده ميشود.
و نيز خنساء شاعره گويد:
|
كأن لم يكونوا حمى يتّقى |
اذ النّاس اذ ذاك من عزّ بزّا |
يعنى: گويا آنان نميباشند اهل قرق گاهى كه از آن اجتناب ميشود در وقتيكه مردمان بعلّت اينكه آن قرقگاه موجود است همچون كسيكه در جنگ غالب شده و جامه و اسلحه مغلوب را براى خود ببرد باشند. ا مصنّف در تركيب اين بيت گويد:
« اذ » اوّلى ظرف است براى « يتّقى » يا « حمى » يا « يكون » در صورتيكه « كان » ناقصه داراى مصدر باشد.
و « اذ » دوّمى ظرف است براى « بزّ » .
و « من » مبتداء بوده و موصوله است نه شرطيّه زيرا « بزّ » در « اذ » دوّم عمل كرده و پرواضح است كه بعقيده بصريّين در حيّز و ما بعد شرط قرار مىگيرد و در كلمه ما قبل آن عمل نمىكند.
و « بزّ » خبر است براى « من » و جمله « من بزّ» خبر براى « الناس » بوده و ضمير عائد به مبتداء محذوف است و تقدير عبارت: من عزّ منهم مىباشد چنانچه در قول