الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٠٩ - كلام در اطراف مضاف اليه«اذ»
يعنى: بود منزلهاى الفت گيرندگانى چند كه با ايشان عهد اخوّت بسته بوديم در وقتيكه ما با هم مألوف و مأنوس شده بوديم بعلّت آنكه اين عهد اخوّت و برادرى نزد مردم ثابت باشد.
كلمه « الّاف » بضمّ همزه جمع آلف با الف ممدوده بوده همچون « كافر » كه جمعش « كفّار » است.
و « نحن » و « ذاك » دو مبتدائى هستند كه خبرشان محذوف بوده و تقدير چنين است:
عهدتهم اخوانا اذ نحن متآلفون اذ ذاك كائن.
و بايد توجّه داشت كه « اذ » دوّم خبر از « نحن » نمىباشد زيرا « اذ » بملاحظه طرف بودنش زمان بوده و « نحن » اسم عين و ذات است و خبر واقع شدن زمان از اسم عين جايز نيست، بلكه « اذ » ظرف است براى خبر مقدّر و « اذ » اوّل ظرف است براى « عهدتهم » .
و كلمه « دون » يا ظرف است براى « عهدتهم » و يا ظرف براى خبر مقدّم بوده و يا ظرف است براى حال محذوف از « اخوانا » و تقدير چنين است: متصافين دون الناس. چ
البته تقدير حال محذوف براى « اخوان » اشكالى ندارد و نبايد گفت:
« اخوان » بملاحظه نكره بودنش جايز نيست صاحب حال باشد.
زيرا اگر چه ذوالحال بايد معرفه بوده و تنكير آن جايز نيست ولى اين در جائى است كه ذوالحال مقدّم بر حال باشد امّا در صورت تأخيرش هيچ مانعى از تنكير آن وجود ندارد چه آنكه ذوالحال در اينجا همچون ذوالحال دو قول كثير عزّه مىباشد وى گفته است:
|
لميّة موحشا طلل |
يلوح كأنّه خلل |