الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٩ - گمان ابن مالك و رد آن
شاهد در « او » است كه بمعناى « بل » بوده و بعد از نهى در آمده.
اينمعنا را ابن عصفور از سيبويه نقل كرده و مؤيّد اين نقل آنستكه سيبويه در ذيل آيه شريفه:
و لا تطع منهم آثما و كفورا ( اطاعت مكن از ايشان گناهكار يا كفران كننده را).
گفته است:
اگر گفته شود: او لا تطع كفورا، معنا بر مىگردد يعنى اضراب از نهى اوّل شده و از دوّمى بتنهائى نهى مىگردد.
و چنانچه ملاحظه ميشود اين گفته سيبويه اعتراف به اينستكه « او » بمعناى اضراب مىباشد.
كوفيون و ابو على و ابو الفتح و ابن برهان گفتهاند:
« او » مطلق و بدون هيچ شرطى بمعناى اضراب مىباشد و استدلال به قول جرير نمودهاند، وى گفته است:
|
ماذا ترى فى عيال قد برمت بهم |
لم احص عدّتهم الّا بعدّاد |
|
|
كانوا ثمانين او زادوا ثمانية |
لو لا رجائك قد قتلت اولادى |
يعنى: چه مىبينى عيالاتى را كه بدحال شدم بواسطه ايشان، نميتوانم تعداد آنها را بشمارم مگر بواسطه شمارهگر، هشتاد نفر تعدادشان است بلكه هشت تا بيشتر مىباشند، اگر اميد من بتو نبود فرزندانم را مىكشتم.
شاهد در « او » است كه بمعناى « بل » مىباشد.
و مانند قرائت ابى سمال آيه ذيل را:
او كلّما عاهدوا عهدا نبذه فريق منهم ( بلكه هر عهد و پيمانى كه بربستند گروهى از ايشان آنرا مىشكنند).
ابى سمال « واو » را ساكن خوانده و بدين ترتيب كلمه « او » مركّب از همزه