تفسیر القرآن الکریم - الملا صدرا - الصفحة ٢٤٩ - مكاشفة
و قد قلت في المثنوى أبياتا مناسبة لهذا المعنى.
هر كه را نبود درون با صفا
از نقوش وهم ميسازد خدا
ميتراشد تيشه و همش صنم
مىپرستد آن صنم را دمبدم
وهمها هستند جمله بت تراش
خود تراشد صورت و گويد خداش
بت نباشد غير صورتهاى وهم
كى در آيد صورت خارج بفهم
بت پرستى خود پرستيدن بود
خواه نامش را صنم كن يا صمد
چون تو غير از حق پرستى كافرى
خواه نامش حق كنى يا ديگرى
خود پرستى ميكنى إبليس وار
يك زمان از حق تعالى شرم دار
در درون سينه بت دارى همى
مىپرستى دائما در هر دمى
اين درونهاى تو هم آميخته
كه بود أصنام ازو آويخته
كى شود پاك از بتان شك و ريب
كى نمايد حق درو أنوار غيب؟
تا ترا بر طاق دل هست اين صنم
كى شوى ايزد ايزدپرست اى متهم؟
تا ز طاق كعبه اين أصنام را
مى نپردازى بنور اهتدا
تا بكتف روح پاى عقل را
ننهى از برهان و كشف اى بينوا
پس نيندازى ز طاق دل بفن
صورت اين وهمهاى چون وثن
كى شود اندر مدينه نفس تو
حق پرستيدن ميسّر اى عمو؟
كى شود در كافرستان درون
حق پرستيدن ميسّر جز فسون