جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٤
اگر در مسیر جریان نیروهای مادی تاریخ قرار گیرند به حرکت تاریخ کمک میکنند ، ولی هرگز خود آنها نمیتوانند حرکتی بوجود آورند و هرگز نیرویی در برابر نیروهای مادی به شمار نمیروند . امور روانی اساسا نیرو نیستند ، نه اینکه نیرو هستند ولی واقعیت مادی دارند . نیروهای واقعی وجود انسان همانهاست که به عنوان نیروی مادی شناخته میشوند و با مقیاسهای مادی قابل اندازهگیری میباشند . از این رو امور روانی قادر نیستند که حرکتزا و جهتبخش بشوند و هرگز " اهرمی " برای حرکت جامعه به شمار نمیروند . ارزشهای روانی مطلقا اگر متکی و توجیه کننده ارزشهای مادی نباشند ، امکان ندارد که منشأ یا غایت یک حرکت اجتماعی واقع گردند . بنابراین در تفسیر تاریخ باید دقیق بود و فریب ظاهر را نخورد . اگر احیانا در یک مقطع تاریخی به ظاهر دیده شد که اندیشهای ، عقیدهای ، ایمانی جامعهای را به حرکت درآورده و به یک مرحله تکاملی سوق داده ، اگر درست تاریخ را کالبد شکافی کنیم خواهیم دید که این عقیدهها اصالت ندارند ، انعکاس نیروهای مادی جامعهاند و آن نیروهای مادی است که در شکل ایمانها جامعه را به حرکت درآورده است . نیروی مادی پیش برنده تاریخ از نظر فنی ، نظام تولیدی جامعه است و از نظر انسانی ، طبقه محروم و استثمار شده جامعه میباشد . " فویرباخ " فیلسوف مادی معروف که مارکس بسیاری از نظریات مادی خود را از او گرفته است میگوید : " نظریه چیست ؟ پراکسیس چیست ؟ تفاوت ایندو در چیست ؟ " به این پرسش چنین پاسخ میدهد :