جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٦
را تحلیل و تعلیل میکند ، کمتر به اصول مادیت تاریخی توجه میکند . چرا ؟ به این پرسش پاسخهای مختلف و گوناگونی دادهاند . اختصاص به این مساله ندارد ، در بسیاری از مسائل مارکسیستی روش مارکس یک روش متناقض است ، یعنی نظرا یا عملا نوعی عدول از مارکسیسم از طرف خود مارکس دیده میشود . پس یک پاسخ کلیتر باید دریافت . برخی این جهت را به حساب خامی و نپختگی او در دورههای مختلف زندگی میگذارند ، ولی این توجیه لااقل از نظر مارکسیسم قابل دفاع نیست ، زیرا بسیاری از آنچه امروز از اصول مارکسیسم شناخته میشود مربوط به دورههای جوانی یا میانه مارکس است و بسیاری از آنچه عدول تلقی میشود - از آن جمله تحلیل علمی برخی حوادث زمان خودش - مربوط به دوره آخر عمر اوست . برخی دیگر این اختلاف را به حساب شخصیت دوگانه او میگذارند ، مدعی هستند او از طرفی یک فیلسوف و ایدئولوگ و صاحب مکتب بود و طبیعتا ایجاب میکرد که فردی جزمی باشد و اصولی را قطعی و خدشه ناپذیر تلقی کند و احیانا با هر ضرب و زور هست واقعیات را با پیش اندیشیدههای خود تطبیق دهد ، و از طرف دیگر شخصیت علمی و روح علمی داشت و روح علمی ایجاب میکرد که همواره تسلیم واقعیات باشد و به هیچ اصلی جزمی پایبند نباشد . برخی دیگر میان مارکس و مارکسیسم تفکیک میکنند ، مدعی هستند مارکس و اندیشه مارکس یک مرحله از مارکسیسم است ، مارکسیسم در جوهر خودمکتبی است در حال تکامل ، پس