جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١
طبیعت ، نوعیت انسان را میسازد و تاریخ فرهنگ او را ، و در حقیقت ، شخصیت و منش و " خود " واقعی او را . هر ملتی فرهنگی خاص با ماهیتی خاص و رنگ و طعم و بو و خاصیتهای مخصوص به خود دارد که مقوم شخصیت آن ملت است و دفاع از آن فرهنگ دفاع از هویت آن ملت است ، و همانطور که هویت و شخصیت یک فرد به شخص خود او تعلق دارد و رها کردن آن و پذیرفتن هویت و شخصیت دیگری به معنی سلب خود از خود است و به معنی مسخ شدن و بیگانه شدن با خود است ، هر فرهنگ دیگر جز فرهنگی که در طول تاریخ ، این ملت با آن قوام یافته ، برای این ملت یک امر بیگانه است ، اینکه هر ملتی یک نوع احساس ، بینش ، ذوق ، پسند ، ادبیات ، موسیقی ، حساسیت ، آداب و رسوم دارد و یک نوع امور را میپسندد که قوم دیگر خلاف آن را میپسندد ، از آن است که این ملت در طول تاریخ به علل مختلف از موفقیتها ، ناکامیها ، برخورداریها ، محرومیتها ، آب و هواها ، مهاجرتها ، ارتباط ها ، داشتن شخصیتها و نابغهها دارای فرهنگی ویژه شده است و این فرهنگ ویژه روح ملی و جمعی او را به شکل خاص و با ابعاد خاص ساخته است . فلسفه ، علم ، ادبیات ، هنر ، مذهب ، اخلاق مجموعه عناصری هستند که در توالی تاریخ مشترک یک گروه انسانی به گونهای " شکل " میگیرند و " ترکیب " مییابند که ماهیت وجودی این گروه را در برابر گروه های دیگر انسانی تشخص میبخشد و از این ترکیب ، " روحی " آفریده میشود که افراد یک جمع را به صورت اعضای " یک پیکر " ارتباط ارگانیک و حیاتی میدهد و همین " روح " است که به این پیکر نه تنها وجودی مستقل و مشخص بلکه نوعی " زندگی "