جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٥
مناسبات مخصوص اجتماعی مبنی بر تقسیم طبقاتی ناشی از یک مرحله تکاملی وسایل تولید میباشد ، یعنی در آخرین تحلیل ، عقیده به معاد نتیجه خصلت قوای تولیدی است " . نقطه مقابل این اصل ، اصل انسان شناسی دیگری است مبنی بر اینکه پایه و اساس شخصیت انسانی که مبنای تفکرات او و گرایشهای متعالی او است ، در متن خلقت او با دست عوامل آفرینش نهاده شده است . درست است که انسان ، برخلاف نظریه معروف افلاطون ، با شخصیتی ساخته و پرداخته به دنیا نمیآید ، اما ارکان و پایههای اصلی شخصیت خود را از آفرینش دارد نه از اجتماع . اگر بخواهیم با اصطلاح فلسفی سخن بگوییم اینچنین باید گفت که مایه اصلی ابعاد انسانی انسان - اعم از اخلاقی ، مذهبی ، فلسفی ، هنری ، فنی ، عشقی - صورت نوعیه انسانیه و مبدأ فصل او و نفس ناطقه اوست که با عوامل خلقت تکون مییابد . جامعه انسان را از نظر استعدادهای ذاتی یا پرورش میدهد و یا مسخ مینماید . نفس ناطقه نخست بالقوه است و تدریجا به فعلیت میرسد . علیهذا انسان از نظر اصول اولیه فکر و اندیشه و از نظر اصول گرایشها و جاذبههای معنوی و مادی مانند هر موجود زنده دیگر است که نخست همه اصول به صورت بالقوه در او وجود دارد ، و سپس به دنبال یک سلسله حرکات جوهری ، این خصلتها در او جوانه میزند و رشد میکند . انسان تحت تأثیر عوامل بیرونی ، شخصیت فطری خود را پرورش میدهد و به کمال میرساند و یا احیانا آن را مسخ و منحرف مینماید . این اصل همان است که در معارف اسلامی از آن به اصل " فطرت " یاد میشود . اصل فطرت اصلی است که در معارف اسلامی ، اصل مادر شمرده