جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥١
تعیین کنندگی اقتصاد تکیه شده است ، میگوید :
" با وجود این ، مارکس آگاهانه یا غیرآگاهانه بر این تعریف افزوده
است و آن اینکه روبناها با وجود اولویت زیربنا نسبت به آنها میتوانند
" نقش اصلی " را در جامعه بازی کنند " [١] .
مؤلف میافزاید که چه تفاوتی میان نقش حکمروا و نقش تعیین کننده که
زیربنای اقتصادی همیشه ایفا میکند و این " نقش اصلی " که روبناها بازی
میکنند وجود دارد ؟ یعنی اگر روبنا نقش اصلی را احیانا بازی میکند ، در
آن حالت ، حکمروا و تعیین کننده هم هست ، بلکه دیگر آنچه را که روبنا
مینامیم روبنا نیست و زیربناست و آنچه را زیربنا مینامیم روبناست .
انگلس در نامهای که در اواخر عمر خود به شخصی به نام " ژوزف بلوک
" نوشته است چنین یادآور شده است :
" مطابق بینش ماتریالیستی تاریخ ، عامل تعیین کننده در تاریخ در
آخرین برآورد ، تولید و تجدید زندگی واقعی است [٢] . نه مارکس و نه
من هیچ گاه بیش از این چیزی اعلام نداشتهایم ، اگر پس از مارکس این
پیشنهاد را چنان مسخ کنند که از آن این معنی برآید که عامل اقتصادی تنها
عامل تعیین کننده است ، او آن را به
[١] تجدید نظر طلبی . . . ، ص . ٢٢٢ [٢] همان طور که مؤلف متذکر شده است انگلس با به کار بردن کلمه " تولید و تجدید زندگی واقعی " به جای تولید مادی و اقتصادی - که همانطور که انگلس در کتاب منشأ خانواده ، دولت ، مالکیت خصوصی توضیح داده است منحصر به تولید وسایل معیشت نیست ، شامل تولید انسانها نیز میشود - تلویحا تنها اقتصاد را عامل تعیین کننده ندانسته است ، برای عامل جنسی و خانوادگی هم نقش قائل شده است ، و این خود نوعی دیگر عدول از ماتریالیسم تاریخی است .