جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٢
و از آن یک اصل کلی استفاده کنیم ، اما پیوند جداناشدنی این سه آیه به یکدیگر مانع استفاده یک اصل کلی است . آنچه استفاده میشود این است که فرعون برتری جویی و تفرقهاندازی و استضعافگری و فرزندکشی میکرد ، در حالی که در همان وقت اراده ما بر آن قرار داشت که بر همان مردم تحقیر شده و مظلوم و محروم منت نهیم و آنها را پیشوایان و وارثان قرار دهیم ، پس " الذین " در آیه اشاره به " معهود " است نه عام استغراقی . بعلاوه نکته دیگری در آیه هست و آن اینکه جمله " « و نجعلهم أئمة » . . . " . عطف شده بر جمله " « أن نمن ». . . " که مفادش این است : بر آنها منت نهیم و آنها را چنین و چنان قرار دهیم ، نفرموده است " بأن نجعلهم . . . " . که مفادش این بود : منتی که بر آنها نهادیم عینا همان اعطای امامت و وراثت بود چنانکه معمولا این گونه تفسیر میشود . مفاد این است که اراده ما این بود که بر آن مستضعفان از راه فرستادن پیامبر و کتاب آسمانی ( موسی و تورات ) و تعلیم و تربیت دینی و تولید اعتقاد توحیدی منت نهیم و آنها را اهل ایمان و صلاح قرار دهیم و در نتیجه آنها را امامان و وارثان زمین ( زمین خودشان ) قرار دهیم . پس آیه میخواهد بگوید : " و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا ( بموسی و الکتاب الذی ننزله علی موسی ) و نجعلهم أئمة . . . " . علیهذا مفاد آیه استضعاف هر چند خاص است عینا مفاد آیه استخلاف است ، یعنی مصداقی از مصادیق آن آیه را بیان میکند . قطع نظر از اینکه عطف جمله " « و نجعلهم أئمة ». . . " . بر جمله " « أن نمن »" چنین حکم میکند ، اساسا نمیتوان احتمال داد که آیه میخواهد بگوید بنیاسرائیل به دلیل اینکه مستضعف بودند به امامت و وراثت