جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٠
طبقه باشند تا به چنین خودآگاهی رسیده باشند . همانطوری که محال است وضع
روبنایی یک جامعه از لحاظ دوره تاریخی بر زیربنای خود پیشی گیرد و
همانطور که محال است یک طبقه از نظر وجدان اجتماعی بر موضع اجتماعی خود
پیشی گیرد ، محال است که یک فرد به عنوان " رهبر " بر طبقه خود پیشی
گیرد و خواستههایی بیش از خواستههای طبقه خود را منعکس سازد ، از این
رو محال است که از میان طبقات استثمارگر جامعه ، فردی ولو استثنایی
علیه طبقه خود و به سود طبقه استثمار شده قیام نماید .
در کتاب تجدید نظرطلبی از مارکس تا مائو میگوید :
" نوآوری دیگر ( کتاب ) ایدئولوژی آلمانی تحلیل آگاهی طبقاتی است .
مارکس در اینجا برخلاف آثار پیشین خود [١] آگاهی طبقاتی را محصول خود
طبقه میداند نه اینکه از بیرون به آن وارد شده باشد . آگاهی حقیقی جز یک
ایدئولوژی نیست ، زیرا باید به منافع طبقه یک شکل عمومی بدهد ، لکن این
امر مانع آن نیست که این آگاهی بر بنیاد آگاهی خودانگیخته طبقه از منافع
آن استوار باشد . به هر حال ، طبقه جز با فراهم ساختن آگاهی طبقاتی ویژه
خود به پختگی دست نخواهد یافت .
این امر به نظر مارکس تقسیمی را میان کار فکری ( کار ایدئولوژیکی ،
رهبری ) و کار مادی در درون طبقه ایجاب میکند . بعضی افراد ،
اندیشهمندان این طبقه میشوند در حالی
[١] رجوع شود به صفحات ٣٠٨ و ٣٠٩ آن کتاب . در آنجا از مارکس و انگلس درباره مذهب ، خلاف این نظریه را نقل کرده است .