جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٢
یعنی اصول مارکسیسم جز این اجازه نمیدهد و اگر احیانا مارکس در برخی
آثار خود بر خلاف این گفته است ، از مواردی است که مارکس نخواسته
مارکسیست باشد و بعدا خواهیم گفت این موارد کم نیست . اکنون این پرسش
پیش میآید که مارکس و انگلس موضع روشنفکرانه خود را با توجه به اصول
مارکسیسم چگونه توجیه خواهند کرد ؟ مارکس و انگلس هیچ کدام از طبقه
پرولتاریا نیستند ، دو نفر فیلسوفاند و نه کارگر و معذلک بزرگترین
تئوری کارگری را به وجود آوردهاند .
پاسخ مارکس به این پرسش شنیدنی است . در کتاب تجدید نظرطلبی . . .
چنین میگوید :
" مارکس بسیار کم از روشنفکران سخن میگوید . ظاهرا آنها را قشر خاصی
نمیشمار د ، بلکه بخشی از طبقات دیگر بویژه بورژوازی میپندارد . در (
کتاب ) ١٨ برومر اعضای آکادمی ، روزنامهنگاران ، دانشگاهیان و دادرسان
را نیز مانند کشیشان و افسران ارتشجزو بورژواها میشمارد . در بیانیه
هنگامی که میخواهد از تئوری دانان طبقه کارگر که منشأ پرولتری ندارند -
مانند انگلس و خودش - نام ببرد ، آنها را همچون روشنفکران معرفی نمیکند
، بلکه همچون " دستههایی از طبقه فرمانروا . . . که در پرولتاریا فرو
افتادهاند " و " عناصر فراوانی جهت آموزش و پرورش او آوردهاند "
میخواند " [١] .
مارکس هیچ گونه توضیح نمیدهد که چگونه او و انگلس از آسمان طبقه
فرمانروا لغزیده و به زمین طبقه فرمانبردار " هبوط "
[١] همان مأخذ ، ص . ٣٤٠