جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٧
مانعی نیست که مارکسیسم مارکس را پشتسر گذاشته باشد . به عبارت دیگر ، اینکه مارکسیسم مارکس که مرحله کودکی مارکسیسم است خدشهپذیر باشد ، دلیل بر خدشهدار بودن مارکسیسم نیست . ولی این گروه توضیح نمیدهند که از نظر آنها جوهر اصلی مارکسیسم چیست ؟ شرط تکامل یک مکتب این است که اصول اولی و ثابت داشته باشد و خدشهها متوجه فروع باشد نه اصول ، والا فرقی میان نسخ یک نظریه با تکامل آن باقی نمیماند . اگر بناست اصول ثابت و باقیای را شرط تکامل ندانیم ، پس چرا از ماقبل مارکس مثلا از هگل یا سن سیمون یا پرودون یا شخصیتی دیگر از این قبیل آغاز نکنیم و هگلیسم را یا سن سیمونیسم را یا پرودونیسم را یک مکتب در حال تکامل ندانیم و مارکسیسم را یک مرحله از مراحل آن مکتبها نشماریم ؟ به نظر ما علت تناقضات مارکس این است که مارکس کمتر از غالب مارکسیستها مارکسیست است و میگویند در یک مجمع از مارکسیستها که از نظریهای برخلاف نظریه اول خود دفاع میکرد و شنوندگانش تاب شنیدن آن را نداشتند ، گفت : " من به اندازه شما مارکسیست نیستم " . و هم میگویند در آخر عمر خود گفت : " من اصلا مارکسیست نیستم " . جدا شدن مارکس از مارکسیسم در برخی نظریات خود بدان جهت بود که مارکس با هوشتر و زیرکتر از آن بود که بتواند صد درصد مارکسیست باشد . مارکسیست تمام عیار بودن ، بیش از " کمی بلاهت " میخواهد . ماتریالیسم تاریخی که بخشی از مارکسیسم است و مورد بحث ماست - همانطور که توضیح دادیم -