جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٨
شکل دلبخواه به آن بدهد . انسان جبرا باید به مراحل خاص تکامل اجتماعی که یک خط سیر معین است ، نظیر خط سیری که جنین در رحم طی میکند ، گردن نهد و اندیشه عوض شدن آن را ، مثلا اندیشه اینکه جامعه برخی مراحل وسط را طی نکرده به مرحله نهایی برسد و یا اندیشه اینکه از راه دیگر غیر از راههای مشخصی که تاریخ نشان داده به مرحله نهایی برسد ، از سر بیرون کند . مارکسیسم از این نظر که سیر تکاملی اجتماعی را سیر خود به خودی و ناآگاهانه و طبیعی و جبری میداند ، مطلبی را مطرح کرده شبیه به مطلبی که سقراط در مورد ذهن بشر و زایندگی فطری او مطرح کرده بود . سقراط در تعلیمات خود از روش استفهامی استفاده میکرد و معتقد بود که اگر پرسشها مرحله به مرحله و منظم و با شناخت دقیق از عملکرد ذهن صورت گیرد ، ذهن با حرکت قهری و فطری خود پیشاپیش پاسخ آن پرسش را میدهد و نیازمند به تعلیم از خارج نیست . سقراط " مامازاده " بود و میگفت من با اذهان همان عملی را انجام میدهم که مادرم در مورد زائوها انجام میداد . ماما بچه را نمیزایاند ، طبیعت مادر است که به موقع خود بچه را میزایاند ، در عین حال به وجود ماما نیاز هست ، ماما مراقبت میکند که یک جریان غیرطبیعی پیش نیاید و سبب ناراحتی مادر یا کودک نشود . از نظر مارکسیسم با اینکه کشف قوانین جامعه شناسی و فلسفه تاریخ تأثیری در تغییر جامعه ندارد ، در عین حال به علم جامعهشناسی و فلسفه تاریخ باید ارج نهاد . سوسیالیسم علمی جز کشف همین قوانین نیست . کمترین اثرش دور ریختن سوسیالیسم