جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٥
آنهاست " ، آنگاه افراد واقعی را اینچنین توضیح میدهد : " اما این
افراد نه آنسان که میتوانند در تصور خود آنها پدیدار شوند . . . بلکه
آنسان که به طور مادی تولید میکنند و میسازند ، یعنی آنسان که براساس
شرایط و حدود مادی معین و مستقل از اراده خودشان عمل میکنند " [١] و
یا انگلس میگوید : " اقتصاددانان میگویند کار منبع تمامی ثروت است .
اما کار ، بینهایت بیش از این است . کار شرط اساسی اولیه تمامی
زندگانی بشر است آنچنانکه از یک نظر باید گفت خود انسان را نیز کار
آفریده است " [٢] ، ناظر بر چنین اصلی است .
البته مارکس و انگلس این نظریه را در مورد نقش کار در موجودیت
انسان از هگل گرفتهاند . هگل اولین بار گفته است : " هستی حقیقی انسان
در وهله نخست عمل اوست " [٣] .
پس از نظر مارکسیسم موجودیت انسانی انسان ، اولا اجتماعی است و نه
فردی ، ثانیا موجودیت انسان اجتماعی ، کار اجتماعی یعنی کار تجسم یافته
است و هر امر فردی مانند احساس فردی خود و احساسات خود ، و یا هر امر
اجتماعی دیگر از قبیل ، فلسفه ، اخلاق ، هنر ، مذهب ، و . . . مظاهر و
تجلیات موجودیت واقعی انسان است نه عین موجودیت واقعی انسان .
بنابراین تکامل واقعی انسان عینا همان تکامل کار اجتماعی است ، اما
تکامل فکری ، عاطفی ، احساسی و یا تکامل نظام اجتماعی ، مظاهر و تجلیات
تکامل واقعی میباشند نه عین تکامل . تکامل مادی جامعه معیار
[١] همان مأخذ ، ص . ١٦٧ [٢] مارکس و مارکسیسم ، ص ٤١ نقل از نقش کار در انسان کردن میمون فردریک انگلس . [٣] مارکس و مارکسیسم ، ص . ٣٩