جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٠
ولی مارکس در بسیاری از نوشتههای خود مسأله دیگری براساس منطق دیالکتیک طرح کرده است که باید نوعی تجدید نظر و تا حدی عدول از مادیت مطلق تاریخ تلقی شود و آن مسأله تاثیر متقابل است . بنا براصل تأثیر متقابل ، رابطه علیت را نباید یکطرفه تلقی کرد . همانطور که " الف " علت و مؤثر در " ب " است ، " ب " نیز به نوبه خود مؤثر و علت " الف " است ، بلکه بنا بر این اصل ، نوعی همبستگی و تأثیر متقابل میان همه اجزای طبیعت و میان همه اجزای جامعه وجود دارد . من فعلا بحثی ندارم درباره اینکه این اصل دیالکتیکی به این صورت که طرح میشود درست است یا نادرست ، اما میگویم بنا بر این اصل اساسا طرح اولویت در رابطه میان دو چیز ، خواه ماده و روح یا کار و اندیشه و یا بنیاد اقتصادی و سایر بنیادهای اجتماعی ، بیمعنی است ، زیرا اگر دو چیز هر دو به یکدیگر وابسته باشند و نیاز وجودی داشته باشند و شرط وجود یکدیگر باشند ، اولویت و تقدم و زیربنا بودن معنی ندارد . مارکس در برخی بیانات خود تمام نقش را ، چه اصلی و چه غیر اصلی ، به بنیاد اقتصادی داده و نامی از تأثیر روبنا بر زیربنا نبرده است - که قبلا نقل کردیم - و در برخی بیانات خود به تأثیر متقابل میان زیربنا و روبنا قائل شده ولی نقش اصلی و نهایی را به زیربنا داده است . و در کتاب تجدیدنظر طلبی از مارکس تا مائو ، ضمن مقایسه میان دو کتاب مارکس سرمایه و انتقاد بر علم اقتصاد و اینکه در کتاب سرمایه مانند کتاب انتقاد بر علم اقتصاد به طور یکطرفه بر