جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣
نیازمند به یکدیگر . . ٣ فلسفه تاریخ ، یعنی علم به تحولات و تطورات جامعهها از مرحلهای به مرحله دیگر و قوانین حاکم بر این تطورات و تحولات ، به عبارت دیگر ، علم به " شدن " جامعهها نه " بودن " آنها . ممکن است برای ذهن خواننده محترم این پرسش پیش آید که آیا ممکن است جامعهها ، هم " بودن " داشته باشند و هم " شدن " و " بودن " آنها موضوع یک علم باشد به نام تاریخ علمی و شدن آنها موضوع علمی دیگر باشد به نام فلسفه تاریخ ؟ ! در صورتی که جمع میان این دو ناممکن است ، زیرا " بودن " سکون است و " شدن " حرکت . از این دو یکی را باید انتخاب کرد . تصویر ما از جامعههای گذشته یا باید به صورت تصویری از بودنها باشد و یا به صورت تصویری از شدنها . و ممکن است خواننده محترم اشکال را به صورت کلیتر و جامعتر طرح کند که : به طور کلی شناخت ما و تصویر ما از جهان - و از جامعه به عنوان جزیی از جهان - یا تصویری از اموری ایستا و ساکن است و یا تصویری از اموری پویا و متحرک . اگر جهان یا جامعه ایستا و ساکن است پس " بودن " دارد و " شدن " ندارد ، و اگر پویا و متحرک است " شدن " دارد و " بودن " ندارد ، از این رو میبینیم مهمترین تقسیمی که در زمینه مکاتب فلسفی صورت میگیرد این است که میگویند سیستمهای فلسفی به دو گروه اصلی تقسیم میشوند : فلسفههای " بودن " و فلسفههای " شدن " . فلسفههای " بودن " فلسفههایی است که بودن و نبودن را غیر قابل جمع و تناقض را محال فرض میکردهاند . چنین فرض میکردهاند که اگر بودن