جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٥
حرکت تاریخ شریکاند و لااقل میتوانند شریک باشند ، و اگر همسطح نباشند فقط برخی نژادها در جلو راندن تاریخ سهم داشته و میتوانستهاند داشته باشند . از این نظر طرح این مسأله صحیح است ، اما راز فلسفه تاریخ همچنان مجهول میماند . فرضا معتقد شویم که تنها یک نژاد است که تحول و تطور تاریخ به دست او صورت میگیرد ، از نظر حل مشکل با اینکه معتقد شویم همه انسانها در تحول و تطور تاریخ دخیلاند فرقی نمیکند و مشکلی حل نمیشود ، زیرا معلوم نیست بالاخره چرا زندگی انسان یا نژادی از انسان متحول و متطور است و زندگی حیوان اینچنین نیست . این راز در کجا نهفته است ؟ اینکه عامل یک نژاد باشد یا همه نژادها راز تحرک تاریخ را نمیگشاید . همچنین نظریه جغرافیایی ، این نظریه نیز به نوبه خود مربوط به یک مسأله جامعه شناسی مفیدی است که محیط ها در رشد عقلی و فکری و ذوقی و جسمی انسانها مؤثرند . بعضی محیط ها انسانها را در حد حیوان و یا نزدیک به حیوان نگه میدارد ، ولی بعضی محیطهای دیگر فاصله و تمایز انسان را از حیوانات بیشتر میکند . طبق این نظریه ، تاریخ تنها در میان انسانهای برخی اقلیمها و منطقهها تحرک دارد ، در محیطها و منطقههای دیگر ، ثابت و یکنواخت و شبیه سرگذشت حیوان است . اما پرسش اصلی سرجای خود باقی است که مثلا زنبور عسل یا سایر جانداران اجتماعی در همان اقلیمها و منطقهها نیز فاقد تحرک تاریخاند . پس عامل اصلی که سبب اختلاف این دو نوع جاندار میشود که یکی ثابت میماند و دیگری دائما از مرحلهای به مرحله دیگر انتقال پیدا میکند ، چیست ؟ از اینها بیربط تر نظریه الهی است . مگر تنها تاریخ است .