جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢١
نمیشمارند . از نظر مارکسیسم زوری که استثمارگر علیه استثمار شده به کار میبرد غیراخلاقی است ، چون در جهت حفظ وضع موجود و عامل توقف است ، و اما زوری که استثمار شده به کار میبرد اخلاقی است ، چون در جهت دگرگون شدن جامعه و تحول به مرحله عالیتر است ، به عبارت دیگر ، در نبرد دائمی حاکم بر جامعه که دو گروه با یکدیگر در نبردند ، یکی نقش " تز " را ایفا میکند و یکی نقش " آنتیتز " را . زوری که نقش تز را ایفا میکند به دلیل اینکه ارتجاعی است ، غیراخلاقی است ، و زوری که نقش " آنتی تز " را ایفا میکند بدلیل اینکه انقلابی و تکاملی است ، اخلاقی است . و البته همین نیرو که اکنون اخلاقی است ، در مرحله بعد با نیروی دیگری که نقش نفی کننده این را ایفا میکند مواجه میگردد و در آن وقت نقش او ارتجاعی و نقش رقیب تازه نفس اخلاقی خواهد بود و لهذا اخلاق نسبی است ، آنچه در یک مرحله اخلاق است در مرحله بالاتر و کاملتر ضد اخلاق است . پس ، از نظر مسیحیت رابطه مکتب با گروه مخالف که از نظر مکتب ضد تکاملی است ، تنها یک رابطه است و آن رابطه دعوت مقرون به نرمی و ملایمت است و تنها این رابطه است که اخلاقی است . از نظر نیچه تنها رابطه اخلاقی رابطه قدرتمند با ضعیف است ، هیچ چیزی اخلاقیتر از قدرت نیست و هیچ چیزی غیراخلاقی تر از ضعف نیست یا جرمی و گناهی بالاتر از ضعف وجود ندارد . از نظر مارکسیسم رابطه دو گروه مخالف از نظر پایگاه اقتصادی جز رابطه زور و اعمال قدرت نمیتواند باشد . در این رابطه اعمال قدرت طبقه استثمارگر به دلیل ضد تکاملی بودن ، غیر اخلاقی است و اعمال