جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣
دانست . حقیقت این است که از نظر فلسفی ، همه ترکیبهای حقیقی را نمیتوان یکسان شمرد . در مراتب پایین طبیعت ، یعنی در جمادات وموجودات بیجان که به اصطلاح فلاسفه تنها یک قوه بسیط محض در هر موجودی حاکم است و به تعبیر فلاسفه " علی و تیره واحده " عمل میکنند ، اجزاء و قوا در یکدیگر ادغام کلی میشوند و وجود آنها در وجود " کل " یکسره حل میگردد ، آنچنانکه مثلا در ترکیب آب از دو عنصر اکسیژن و هیدرژن میبینیم ، اما هراندازه که ترکیب در سطح بالاتر قرار میگیرد ، اجزاء نسبت به " کل " استقلال نسبی بیشتری پیدا میکنند و نوعی کثرت در عین وحدت ، و وحدت در عین کثرت پدید میآید چنانکه در انسان میبینیم که در عین وحدت ، از کثرتی عجیب برخوردار است که نه تنها قوا و نیروهای تابعه کثرت خود را تا اندازهای حفظ میکنند بلکه نوعی تضاد و کشمکش دائم میان قوای درونی او برقرار میگردد . جامعه راقیترین موجود طبیعت است و استقلال نسبی اجزای ترکیب کنندهاش بسی افزونتر است . پس ، از آن نظر که افراد انسان که اجزای تشکیل دهنده جامعهاند از عقل و ارادها ی فطری در وجود فردی و طبیعی خود ، مقدم بر وجود اجتماعی ، برخوردارند و بعلاوه در ترکیب مراتب بالای طبیعت استقلال نسبی اجزاء محفوظ است ، افراد انسان یعنی روح فردی در مقابل جامعه یعنی روح جمعی مجبور و مسلوب الاختیار نیست .