جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٥
" . . . بعضیها تصور میکنند که این تز ( جابجا شدن جهت عمده ) در
مورد پارهای از تضادها صادق نیست . مثلا میگویند نیروهای مولد ( در تضاد
بین نیروهای مولد و مناسبات تولیدی ) ، پراتیک ( در تضاد بین تئوری و
پراتیک ) و زیربنای اقتصادی ( در تضاد بین زیربنای اقتصادی و روبنا )
جهت عمده تضاد را تشکیل میدهند . . . گویا دیگر دو جهت تضاد جابجا
نمیشوند . این برداشتی است مختص ماتریالیسم مکانیکی که با ماتریالیسم
دیالکتیک هیچ گونه قراینی ندارد . بدیهی است که نیروهای مولده ،
پراتیک و زیربنای اقتصادی به طور کلی دارای نقش عمده و تعیین کننده
هستند و کسی که منکر این حقیقت شود ماتریالیست نیست . معهذا باید
همچنین پذیرفت که تحت شرایط معین مناسبات تولیدی ، تئوری و روبنا به
نوبه خود میتوانند " نقش عمده و تعیین کننده " پیدا کنند . چنانچه
نیروهای مولده بدون تغییر مناسبات تولیدی نتوانند رشد و تکامل یابند ،
آن وقت تغییر مناسبات تولیدی [١] نقش عمده و تعیین کننده خواهد
یافت .
هنگامی که این سخن لنین : " بدون تئوری انقلابی هیچ جنبش انقلابی
نمیتواند وجود داشته باشد " در دستور روز قرار گیرد ، آفرینش و پخش
تئوری انقلابی نقش عمده و تعیین کننده کسب میکند . . . چنانچه روبنا (
سیاست ، فرهنگ و غیره ) مانع رشد و تکامل زیربنای اقتصادی شود ، آنگاه
تحولات سیاسی و فرهنگی نقش عمده و تعیین کننده پیدا میکنند . آیا ما با
چنین تزی ماتریالیسم را نقض میکنیم ؟ به هیچ وجه . زیرا ما قبول داریم
که در جریان عمومی رشد تاریخ ، ماده تعیین کننده
[١] وسیله عوامل روبنایی نظامی - سیاسی ، فرهنگی . . . .