جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨
که به انسانیت مربوط میشود ، در پرتو روح جمعی پیدا میشود و این روح جمعی است که این ظرف خالی را پر میکند و این شخص را به صورت شخصیت درمیآورد . روح جمعی همواره با انسان بوده و با آثار و تجلیات خود از اخلاق ، مذهب ، علم ، فلسفه و هنر همیشه خواهد بود . تأثیر و تأثرها و فعل و انفعالهای روحی و فرهنگی افراد در یکدیگر به واسطه روح جمعی و در پرتو روح جمعی پیدا میشود نه مقدم بر آن و در مرحله پیش از آن ، و در حقیقت جامعهشناسی انسان مقدم بر روانشناسی اوست . برخلاف نظریه قبل که برای انسان در مرحله قبل از وجود اجتماعی ، روانشناسی قائل است و جامعهشناسی او را در مرحله و مرتبه بعد از روانشناسی او میداند ، مطابق این نظریه اگر انسان وجود اجتماعی نمیداشت و اگر جامعهشناسی نمیداشت ، روان انسانی فردی و روانشناسی فردی نداشت . نظریه اول یک نظریه اصالةالفردی محض است ، زیرا مطابق این نظریه جامعه نه وجود حقیقی دارد و نه قانون و سنت و نه سرنوشت و نه شناخت ، تنها افرادند که وجود عینی دارند و موضوع شناخت قرار میگیرند ، سرنوشت هر فرد مستقل از سرنوشت افراد دیگر است . نظریه دوم نیز اصالةالفردی است ، برای جامعه به عنوان یک کل و برای ترکیب افراد به عنوان یک ترکیب واقعی ، اصالت و عینیت قائل نیست ، ولی این نظریه رابطه افراد را نوعی رابطه اصیل و عینی شبیه رابطه فیزیکی میداند . مطابق این نظریه جامعه در عین اینکه وجود مستقل از افراد ندارد و تنها افرادند که وجود عینی و حقیقی دارند ، ولی نظر به اینکه افراد و اجزای جامعه مانند اجزای