جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٣
علیرغم همه اینها مارکس مدعی است که " هر انقلاب اجتماعی بیش از هر
چیز یک ضرورت اجتماعی - اقتصادی است که ناشی از قطبی شدن ماهیت و شکل
جامعه مدنی نیروهای مولد و روابط اجتماعی میباشد " [١] .
مارکس میخواهد بگوید این غریزه نوآوری و یا عقاید و ایمانهای شورانگیز
نیست که تحولات اجتماعی را به وجود میآورد ، بلکه ضرورت اجتماعی -
اقتصادی است که میل به نوآوری و یا عقاید و ایمانهای شورانگیز را
میآفریند .
پس با این نتیجه گیری از مادیت تاریخ ، اگر بخواهیم مثلا جنگهای ایران
و یونان یا جنگهای صلیبی یا فتوحات اسلامی یا رنسانس غرب یا انقلاب
مشروطیت ایران را تحلیل کنیم ، اشتباه است که رویدادهای ظاهری و شکلهای
صوری آنها را که احیانا سیاسی ، مذهبی ، فرهنگی است مورد مطالعه و
قضاوت قرار دهیم و یا حتی احساسی که خود آن انقلابیون داشتهاند که حرکت
خود را سیاسی یا مذهبی یا فرهنگی میپنداشتند ملاک قرار دهیم ، باید
ماهیت و هویت واقعی آن حرکتها را که اقتصادی و مادی است مورد توجه
قرار دهیم تا کلید اصلی را به دست آوریم .
امروز هم میبینیم که جوجه مارکسیستهای معاصر به توجیه هر حرکت تاریخی
که میخوا هند دست بزنند ، ژستی میگیرند و چند جملهای هم که شده ، ولو
آنکه هیچ اطلاعی هم نداشته باشند ، از اوضاع اقتصادی مقارن آن حرکت بحث
میفرمایند !
[١] همان مأخذ ، ص . ١٨٣ مقصود از قطبی شدن ماهیت و شکل جامعه یا قطبی شدن نیروهای مولد و روابط اجتماعی ، در دو وضع متضاد و ناسازگار قرار گرفتن آنهاست .