جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦
جنبش تودهای ناشی شود " [١] . اینان نمیتوانند تصور کنند که اگر یک
فرهنگ ، یک مکتب ، یک ایدئولوژی خاستگاه الهی داشته باشد و مخاطبش
انسان ، و در حقیقت فطرت انسانی انسان باشد و پیامش جامع و کلی باشد و
جهتگیریاش به سوی عدالت و مساوات و برابری و پاکی و معنویت و محبت
و احسان و مبارزه با ظلم باشد ، بتواند جنبشی عظیم به وجود آورد و انقلابی
عمیق بر پا نماید اما انقلابی الهی و انسانی که در آن شور الهی ، نشاط
معنوی ، جذبه خدایی و ارزشهای انسانی موج زند ، آنچنانکه نمونهاش را
مکرر در تاریخ مشاهده کردهایم و انقلاب اسلامی نمونه روشن آن است .
این روشنفکران نمیتوانند تصور کنند که برای متعهد و مسؤول بودن و
بیطرف و بیتفاوت نبودن یک فرهنگ ، ضرورتی نیست که خاستگاه آن فرهنگ
طبقه محروم و غارت شده باشد ، پنداشتهاند که یک فرهنگ جامع لزوما
بیطرف و بیتفاوت هم هست ، نتوانستهاند تصور کنند که یک مکتب جامع و
فرهنگ جامع اگر خاستگاه خدایی داشته باشد و مخاطبش انسان ، یعنی فطرت
انسانی انسان باشد ، محال است که بیطرف و بیتفاوت و غیر متعهد و غیر
مسؤول باشد . آنچه تعهد و مسؤولیت میآفریند ، وابستگی به طبقه محروم
نیست ، وابستگی به خدا و وجدان انسانیت است .
این یک ریشه اصلی اشتباه این آقایان که در رابطه اسلام با انقلاب دچار
آن شدهاند .
ریشه اصلی دیگر این اشتباه را در رابطه اسلام با
[١] مارکس و مارکسیسم ، ص . ٣٩