جامعه و تاریخ - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩
گروههای مختلف و متضاد است ، خاستگاه صفات و ملکات اخلاقی متضاد است ، استضعافگری و استضعاف شدگی اساس و پایه همه جهت گیریها و گرایشها و انتخابها و حتی همه آثار و تجلیات فرهنگی و مدنی است . اخلاق ، فلسفه ، هنر ، ادبیات ، مذهب برخاسته از طبقه استضعافگر نمایشگر جهتگیری اجتماعی اوست ، همه و همه در جهت توجیه وضع موجود و عامل توقف و رکود و انجماد است ، برخلاف اخلاق یا فلسفه یا ادبیات یا هنر یا مذهبی که خاستگاهش طبقه مستضعف است که آگاهی بخش ، حرکتزا و انقلابی است . قطب مستکبر به حکم استضعافگری و تصاحب امتیازات اجتماعی ، تاریکاندیش ، سنتگرا و عافیت طلب است ، برخلاف قطب مستضعف که بصیر ( آگاه ) ، سنتشکن ، انقلابی ، پیشتاز و پرجوشش و جنبش است . خلاصه به عقیده این افراد ، قرآن این نظریه را که آنچه انسان را میسازد و گروهش را مشخص میکند و به او جهت میدهد و پایگاه فکری و اخلاقی و مذهبی و ایدئولوژیکی او را تعیین میکند ، وضع معاش است ، تأیید میکند و مجموعا از آیات قرآن برمیآید که تعلیمات خویش را بر این پایه نهاده است . از این رو وابسته بودن به یک قطبخاص ملاک و معیار همه چیز است ، با این معیار میتوان ادعاها را بازشناسی کرد ، ادعای مؤمن ، مصلح ، رهبر و حتی نبی یا امام بودن با این محک باید تأیید یا تکذیب شود . این نظریه ، در حقیقت برداشتی مادی از انسان و جامعه است . بدون شک قرآن تکیه خاصی روی پایگاه اجتماعی افراد دارد ، ولی آیا این به این معنی است که قرآن همه تقسیمها و